eitaa logo
میمِ ثاٰنی؛
1.4هزار دنبال‌کننده
31 عکس
8 ویدیو
0 فایل
تو آمَده‌ای به دُنباٰلِ خودَت بِگَردی و بَرگردی./ . °صندقِ پستی ناٰمه‌ها: ble.ir/SendHarfBot?start=169e250f87ea94 . |°لطفاً کپی نکنید. فقط فوروارد و یا نشر با نام #میم_سادات_هاشمی
مشاهده در ایتا
دانلود
عزیزِ شکسته‌ی شکَست نخورده؛ ایران! به مردُمت نگاه میکنم؛ به کساٰنیکه از رنجِ تو پله نساختند و گور روی گور تلمبار شدن را راهِ ساختن آینده ندیدند. به کساٰنیکه با نامِ تو، برای کامِ خود، چهره‌ی عریان و کریه جنگ را بزک نکردند و آن را مداخله‌ی بشردوستانه ندانستند. به کسانیکه سوگواری را طبقه بندی نکردند و به خروار خروار مردنِ کودکان مشروعیت ندادند. به کسانیکه از مرگِ گنجشککانِ دنیا ندیده‌ی تو، به مِی و مستی نیوفتادند و روی استخوان‌های جزغاله نرقصیدند. به مردمت نگاه میکنم؛ به کسانیکه آوارگی را ساده‌سازی نکردند و ماتحتِ بدخواهِ ویرانگرت را نبوسیدند. به کسانیکه در پوستِ ضدِ فاشیسم، به صلح و مدنیّت پشت نکردند و دستاوردهاٰی پاکیزه‌ات، قدمت و شجره‌ی بناهایِ تاریخی‌ات را از یاد نبردند و ساده‌لوحاٰنه و طوطی‌وار نگفتند:«بهترش را میسازیم!». به آنها نگاه میکنم و تو را که حالاٰ درختی ‌بی‌پرنده‌ای، بغل میگیرم و میخواهم ما را، در حافظه‌ی سوخته‌ی خاورمیانه‌ای‌ات نگه داری و به فرداهاٰیی که در آن نیستیم بگویی:«مردمِ حقیقی‌ات ما بودیم.» @mimsani 🕊
دلم میخواهَد براٰی کسی روده‌درازی کنم! حرف‌هاٰی مُفتِ بُنجل بزنم. دلم میخواهد برای کسی از چیزهای بیخودِ حوصله‌سر‌بر قصّه‌ سر هم کنم و از روزمره‌ی بی‌اهمیتم ساعتها حرف بزنم بدون آنکه توی چشمَش یک حرّافِ بی‌خاصیت بنظر برسم! دلم میخواهد کسی مشتاقِ اخبار غیرضروری‌ و چرندیاتم باشد. مشتاقِ چیزهای بی سر و تَهی که قطار میکنم و بعدش غش غش یکوری میخَندم. خودم با خودم. دلم میخواهد برای کسی از مکنوناتِ قلبم بگویم. از خُرده چیزهایی که فهمیدنش چندان ارزشی ندارد. میدانی؟ دلم میخواهد مهم‌ترین حادثه‌ی زندگی کسی باشم؛ بعد او دَستش را پیاله کند زیر چانه و کلماتم را بنوشد و یکطور نگاهم کند که انگار با همه‌ی مَعمولی بودنم، یک شگفتی‌ام… @mimsani 🕊
میخواٰستم یک تکه ابر کوچک باشم در آسمانِ تو؛ که نگاهم کنی و خبرِ باران را از من بگیری. میخواستم توی دلم عوضِ باران، امید و بوسه‌های بابرکت داشته باشم تا هروقت غمگین شدی، روی سرت ببارم. به خاکِ قلبت بزنم. آنقَدَر که تمام شوم. آنقدَر که بمیرم امّا تو دوباره سَبز شوی… @mimsani 🕊
تاٰزگی‌ها راه به راه گریه‌اش می‌آید؛ فِکر میکند از آسمان دور افتاده و راهَش را روی زمین هم گم کرده. اینکه «که بود؟» و روزگاٰری «چه میخواست؟» را از یاد برده. در فردای مِه‌آلود جایی ندارد و خودَش را حتی در صبحِ روز بعد نمیبیند! دائماً فکر میکند سرنوشتش کمدیِ تراژیکی است که به دستِ حاکمان نوشته شده؛ پس اراده‌ای از خودَش ندارد که بخواهد آرزویی کند! با یک پاپاسی تهِ جیب و قلبِ سوراخ که رؤیا از آن نشت میکند، توی زندگیِ ناکامش میپلکد و هی هفت ساٰلگی‌اش را مرور میکند که در آن میخندید، تیله‌‌ جَمع میکرد و از اخبار سر در نمی‌آورد. حالاٰ ولی شب‌نشینِ غمگینی شده که با صدایِ هور هواپیما و تلق و تولوقِ ماشین زباله‌بَر از خواب میپرد و از یادِ اینکه ممکن است بارقه‌ی نور خورشیدِ فردا را نبیند یا درحالی بِمیرد که هنوز نتوانسته اقلاً یک ماشین اقساطی بخرد… راه به راه گریه‌اش می‌آید./ @mimsani 🕊
دست‌هاٰیش ساقه‌‌‌‌‌ی شکننده‌ی لیلیوم بود. عطرآگین و وحشی امّا شفابخش./