تو راٰ که نمادی از زندگی هستی بر فرازِ جهاٰز شتران نگاه میکنم. غبارِ صحرا و بارقهی آفتاب در تنِ هم کش میآیند و گِردت میچرخند تا قابی ملکوتی و مِهآلود بسازند. لای باد و نور و غباٰر، پیدا و ناپیدای. ایستادهای تا یدِ موسی، دستانِ بتشکنِ ابراهیمیات را به دستانِ “رحمتِ خدا” بِسْپاری و بالا و بالاتر بروی و علتِ :«الْیومَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ.» شوی. تا در قلبِ نارِس و ناقصمان بیوفتی بلکه کامل شویم و نترسیم و از مردمانِ بیخیر نرنجیم و وقتِ مرگ منتظرت باشیم. ایستادهای تا خُدا روی زمین تصویر پیدا کند و «حیّ علی الصلاٰة» در اذاٰن بعد از نامِ تو بیاید تا بفهمیم قبله تویی و باید در سجده کردن به تو بِشتابیم! ایستادهای تا اعتبارِ بشر باشی، دلیلی که بشَود بخاٰطرش نمُرد و اگر زمین خوردیم اسمی برای صدا زدن بلد باشیم!…
#میم_سادات_هاشمی
|°@mimsani 🕊
یاٰ أمیر، ماٰهِ مُنیر!
«حَیَّ عَلیٰ خَیرِ العَمل»؛
دعوت به مُردن پیشِ پای شماست./
“ اگر به یک کودک بگوییم:«واٰلدی که آزارَت میدهد، درواقع واقعاً دوستت دارد.»، چطور میخواهیم به یک بزرگسال توضیح دهیم که: «آزار دیدن، عشق نیست؟» "
میمِ ثاٰنی؛
“ اگر به یک کودک بگوییم:«واٰلدی که آزارَت میدهد، درواقع واقعاً دوستت دارد.»، چطور میخواهیم به یک بزر
؛
یه یادآوریِ مهم به تو شیرینم، از طرفِ کسی که به کرات از عشق نوشته و سروده.❤️🩹/
میمِ ثاٰنی؛
ناٰمهی شما/❤️🩹
؛
[ تماٰم عمر به دُنبالِ شاهدی گشتی که رنجت راٰ تأیید کند. خودَت مگر آنجا نبودی عزیزمن؟ ]
ماٰ چاییمون رو با «کشمش» اصل میخوریم تا تلخی و زهرِ زندگی رو یجوری تاٰب بیاریم. شما رو نمیدونم!