میمِ ثاٰنی؛
ناٰمهی شما/❤️🩹
؛
[ تماٰم عمر به دُنبالِ شاهدی گشتی که رنجت راٰ تأیید کند. خودَت مگر آنجا نبودی عزیزمن؟ ]
ماٰ چاییمون رو با «کشمش» اصل میخوریم تا تلخی و زهرِ زندگی رو یجوری تاٰب بیاریم. شما رو نمیدونم!
رواٰبط انسانیِ آلوده به سیاستهایِ مدرن، ریاکاری و فراٰموشی؛ مرا واداشت که مُحتاط و دست نیافتَنی باشم./
#میم_سادات_هاشمی
|°@mimsani 🕊
گفتم:«من خیلی ساٰدهام!»
گفت:«ساٰدگیِ شخصیت، نتیجهی پیچیدگیِ افکارِ یه آدمه!» بعد یه زردآلو داد دستم./
عِشق ما راٰ نجات خواهد داد خوبِ من! و ما روزی کلبهای پشت تاکستانها خواهیم داشت؛ درحالیکه دستهای غم از پیوندِ زناشوییمان کوتاه است. من خمیرِ نان شیرین ورز میدهم، از پنجره دویدنِ دخترمان را که چشمهای تو را دارد، میبینَم و لای بوتههای ماهگونی از غنچههای بهاری دُنبالِ تو میگردم. نگاهت میکُنم که از گندمزاٰر برمیگردی، دستهی مرغابیهایِ خانگیمان را دنبالت میکشانی و سر و تهِ آوازی که میخوانی سوت میزنی. نگاهت میکُنم و میدانم که آخرین امیدواریام روی زمینی. بعد به چانه زدنِ خمیر ادامه میدهم و گردن آویزی که هدیهی هفتمین سالگردمان است دورِ گردن برهنهام تاب میخورد و همان حِین که از راٰه میرسی و بوتهی گلِ وحشی را بغلم میدهی، دوباره و دوباره میفهمم که عکسِ تو قرار است تا هفدهمین، بیست و هَفتمین سال و تا واپسین لحظاٰتی که بیرونِ تابوتم، توی حباب قلبیِ گردنبند باقی بماند…
#میم_سادات_هاشمی
|°@mimsani 🕊