eitaa logo
میمِ ثاٰنی؛
1.4هزار دنبال‌کننده
73 عکس
9 ویدیو
0 فایل
تو آمَده‌ای به دُنباٰلِ خودَت بِگَردی و بَرگردی./ . |°کپی کردن؟ رضایت ندارم. فقط فوروارد و یا نشر با نام #میم_سادات_هاشمی . |°کاناٰل اطلاع‌رسانیِ دوره‌های نویسَندگی: °| https://ble.ir/ghesehforushacademy 📖
مشاهده در ایتا
دانلود
میمِ ثاٰنی؛
✧˖°| اطلاعاٰت پیج اینستاگراٰمم؛
رابطه‌ی من با پیجِ اینستاگرامم مثلِ رابطه‌ی پزشکیان با ایرانه. گردن نمیگیرمش. بعد مدام و مدامم به عالم و آدم قول میدم که ولش نکنما امّا هزارباره توبه میشکونم.🤡 قشنگ تو مهم‌ترین الگوریتمش که میشه (اجتماعی و خیلی قاطی مردم بودن) فلجم!👩🏻‍🦽ولی اینبار به هنرجوهام قول دادم. باید دید چقدر دووم میارم🌚 پ.ن: هرکاری کردم لینک پیج اینجا تو ایتا کار نکرد متاسفانه:(.
امّا آغوشِ تو جیره و مواٰجبِ هر شب منه!
+«دخترْ شهریه، ننه! ازون هاتاٰن ماتانا که پنجشون رختِ چرک و آبِ حوض ندیده. یه طوقِ هفت سنگ وصله‌ی گلوی شیری و یه جفت ستاره، آویزِ نرمه‌ی گوشاش بود. تنِ بدمصبِش رو از مَرمر تراشیدن، موزون و خوش‌قواره، اینگاری که مَهتاب زیرِ پوستش میتپه! انقده نازکه که پیرانِ حریرِ مَلمَلانیش، سخت و چغر میومد به هیکلش. همچینَک عینهو پری، پُر قِر و غمزه، از اتولِ اَبَویش جست پایین که النگوهاش دِلِنگ و دُلنگ کرد و زلف لول لولِش صدتا فرِ دیگه خورد تو هوا. میگن باباش سرهنگ فراریه. و الّا این شوکتِ اعیونی و سر و ریختِ قُدسی رو چه به کوره راهِ ما؟ میخواٰسدم دولا دولا برم دراز شم کفِ پاش، بگم:«حیفه! نرو تو خاک و خُل و پشکلا پاٰشنه طلا!» زیرِ جَر جَرِ بارون، نیم‌کتِ خَزِش رو کرد سایه‌سارِ موهاش و بپر بپرکنون از چاله چوله‌های آب، رسید به درِ حیاطشون. آخ ننه! سی و چار ساٰل عمرم، مُفتِ اون دیقه که باد دومنش رو وَر داد و پَری‌وَش از هولِ حیاش، جَلدی دست برد به قَفاش و کتش رو انداخت. دِ من بنازم شیرِ پاک و نون حلال و اون نگاهِ بی‌گناهی که قدِ یه پلک هم زدن، گرِفت به چشام. با مژه‌های تاب تاب و سوا سوا از نمِ بارون، نگا نگام کرد و بعدم شرمش شد! یوخده لرزید. گوشهٔ لبای گُلیش پَرید. خواسدم بگم:«از هیبتم نترسی دخترْ شهری! واسه شوما، من تا ابدِ خدا، دیواٰرِ عریض و خالی‌ام. توم خبری نی..» نگفدم ولی. واسادم به تماشای خرامان خرامان رفتنش. میگما! گمونم باس مِن بعد، دهنم رو آب بکشم و معتکفِ امامزاده شم. صُبی رفدم تو همه دکونای شهر دور خوردم، شاه مقصود گرفتم واست تا تسبیح بنداٰزی واس خاطرِ نذرم. گیر کردم ننه…» | تمرینِ دیالوگ‌نویسی./ |°@mimsani 🕊
میمِ ثاٰنی؛
+«دخترْ شهریه، ننه! ازون هاتاٰن ماتانا که پنجشون رختِ چرک و آبِ حوض ندیده. یه طوقِ هفت سنگ وصله‌ی گل
؛ [🖇️📝 : دیروز سرِ کارگاٰه «دیالوگ‌نِویسی» با رویکردِ «زباٰن عامیانهٔ تهرانِ قدیم»، بلافاصله بعد از تدریس، برای مرور و یادگیریِ بهترِ مطالب، تمرینِ بداهه‌نویسی به هنرجوها دادم. عزیزاٰنمم با غایتِ مهر و زیرکی، خفتم کردن و گفتن الا و لِلّا که بایسد شما هم بنویسی. منم نوشتم…]