وای خیلی بد بود واقعا که موقع دست زنی و هرچیزی که میشد ما چند نفر یک سمت بودیم داشتیم میگفتیم و دست میزدیم و تشویق میکردیم و سوت و جیغ و نمیدونم چی اونوقت فامیلاشون نشسته بودن یک سمت فقط نگاه میکردن و میخوردن😐😐 عین ماست😐😐 تا آخر همینجور بودن که دیگه شامشونو خوردن و رفتن🎀
𝗠𝗂𝗇𝖽 𝗈𝗏𝖾𝗋 𝗆𝖺𝗍𝗍𝖾𝗋
قطعا اگه یک روز قرار باشه ازدواج کنم و مراسمی بگیرم و اگهه تالاری درکار بود، به هییچ وجه فامیل جماعت
آها بعد آره قطعا یه تعداد زیادی از دوستای پایهام و اون جوونای پایهی فامیل رو دعوت میکنم فقط، که لااقل خوشی به پا باشه و سروصدا و خوشگذرونی. مگه چندبار آدم عروسی میکنه آخه نمیدونم مناسبت به این مهمی باید با آدمای جالب بگذره نه صرفا فامیلل اه
عین ماستن و هیچ چیز جالبی ندارن