○صدای سکوت
#انشا
همه چیز وقتی شروع شد که با کلماتش مرا به اعماق اقیانوس تبعید کرد.گوش هایم را باور نمیکردم.عزیزترین فرد زندگی ام،همان کسی که میتوانستم شرط ببندم حتی اگر اسمان قرمز شود ترکم نمیکند.
او بود که دردناک ترین جملاتی که تا به حال شنیده بودم را روی زبانش تاب میداد.نمیدانستم باید روی زانو هایم بیوفتم و گریه کنم یا فقط لبخندی اجباری و تلخ روی لبم بنشانم و انجا را ترک کنم.شاید هم باید مثل همیشه بیهوده داد و بیداد میکردم تا دلیل ان کلمات بی رحمانه را بدانم.
اما در ان لحظه حس کردم زیر پایم نرم میشود و به شکل مایعی شفاف در میاید.اقیانوس وجودم مرا بلعید.انگار از قبل اشک هایم دریا شده بود.اوایل دست و پا میزدم.در اقیانوسی از احساساتی که نمیدانستم از کجا سرچشمه میگیرند.دیگر برای دست و پا زدن دیر بود.دریا از قبل مرا به درون خود میکشید.
آب به ارامی در دهانم نفوذ میکرد.صدای جریان اب در گوش هایم میپیچید.سکوت بی انتهایی که تا به حال نشنیده بودم.چه آرامش تلخی!
اشک هایم با اب ترکیب میشدند و با جریان اب میرفتند.تمام خاطراتم با او در ذهنم مرور شد.صدای خنده اش.آن روزی که به من قول داد هیچ وقت ترکم نمیکند.همان روزی که عهدمان را با انگشت کوچک بستیم
نمیتوانستم باور کنم دارم انقدر ساده از دستش میدهم.همانقدر که بی صدا آمده بود رفت.به راحتی اغوشش.چشمانم را بستم و اجازه دادم دریا مرا ببلعد.دیگر چیزی برای از دست دادن نداشتم.
عزیز ترین دارایی ام قبلا رفته بود...
چند روز گذشت.زندگی به روال عادی برگشت.جریان آب مرا به خشکی رسانده بود.اما انگار هنوز داشتم غرق میشدم.در دریای چشمانی که دیگر برای من نبود...
در مترو،در مهمانی ها،در شلوغ ترین مکان ها.ادم ها میامدند و میرفتند.
بعد از ان روز من همیشه زیر آب بودم.زندگی ام بدجور ساکت شده بود.آزاردهنده ترین سکوت عمرم...
هدایت شده از Gₐₗₐₓy ᵣₒₗₗₑᵣ cₒₐₛₜₑᵣ_ (Off)
پس از سال ها اینو تموم کردم✨
جدی از دیجیتالی کردن آفیشال آرت های اینجوری لذت میبرم(البته مطمئن نیستم این آفیشال بوده باشه)
#My_Art | #Digital_Art | #Bsd