‹ 𝒎𝒊 𝒑𝒂𝒛 ›
-
‹ دستتراکهمیگیرم ،
تمامترسهایدنیا
درمیانگرمایانگشتانت ؛ گممیشوند › .
‹ 𝒎𝒊 𝒑𝒂𝒛 ›
-
بوسهات واجب ، غمت مکروه ، لبخندت مباح ؛
ای گناه من بگو قدری ثوابم میدهی ؟
‹ 𝒎𝒊 𝒑𝒂𝒛 ›
-
آدمیزاد است دیگر ، عاشق میشود ُقلبش را پیش کسی جا میگذارد ، و چه زیباست قلبم که پیش تو جا گذاشته شد .