5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
➖رشوه دادن معاویه به ابوموسی الاشعری
🔺عَنْ أَبِي مُوْسَى، أَنَّ مُعَاوِيَةَ كَتَبَ إِلَيْهِ:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ عَمْرَو بنَ العَاصِ قَدْ بَايَعَنِي عَلَى مَا أُرِيْدُ، وَأُقْسِمُ بِاللهِ، لَئِنْ بَايَعْتَنِي عَلَى الَّذِي بَايَعَنِي، لأَسْتَعْمِلَنَّ أَحَدَ ابْنَيْكَ عَلَى الكُوْفَةِ، وَالآخَرَ عَلَى البَصْرَةِ؛
📚 سير اعلام النبلاء ج2 ص 396
👈کلیپ عربی فصیح_بدون ترجمه است.
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖سالروز فتح خیبر
🛑و فِي الرَّابِعِ وَ الْعِشْرِينَ كَانَ فَتْحُ خَيْبَرَ عَلَى يَدِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع بِقَلْعَةِ بَابِ الْقَمُوصِ وَ قَتْلُ مَرْحَب
🔰مرحوم شیخ طوسی نقل میکند:
در روز بیست و چهارم رجب المرجب(امروز) فتح خیبر با واسطه فتح قلعه قموص و قتل مرحب(پهلوان پرآوازه یهود) به دست امیرالمومنین علیهالسلام واقع شد
📚مصباح المتهجد ج2ص812
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖گزارشی از جنگ خیبر
قسمت اول
👇فرماندهی ابوبکر👇
🔺فَأَخْذَ اللِّوَاءَ أَبُو بَكْرٍ فَانْصَرَفَ وَلَمْ يُفْتَحْ لَهُ)1
🔸ابوبکر فرماندهی را به دست گرفت و به جنگ رفت و برگشت بدون هیچ فتحی
👇فرماندهی عمربنالخطاب 👇
🔺ثُمَّ بَعَثَ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ فَقَاتَلَ ثُمَّ رَجَعَ وَلَمْ يَكُنْ فَتْحٌ)2
🔸عمربنالخطاب بعد از ابوبکر فرماندهی لشکر را بر عهده گرفت جنگید سپس برگشت بدون هیچ فتحی.
👇نتیجه این دو شکست👇
🔺وَأَصَابَ النَّاسَ يَوْمَئِذٍ شِدَّةٌ وَجَهْدٌ)2
🔸مسلمین نا امید و بی روحیه شدند
👈دلیل نبودن امیرالمومنین علیهالسلام👇
🔺وَأَنَا أَرْمَدُ الْعَيْنِ يَوْمَ خَيْبَرَ)4
🔸امیرالمومنین علیهالسلام در جنگ خیبر به درد چشم مبتلاء بودند به نحوی که از شدت درد زیاد، چشم مبارکشان را با دستمال بسته بودند
👇درمان چشم درد👇
🔺يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّي أَرْمَدُ، فَتَفَلَ فِي عَيْنِي)5
🔸پیامبر صلیاللهعلیهواله؛ آب دهن مبارک خود را به چشم مبارک امیرالمومنین علیهالسلام زدند و شفاء پیدا کردند
ادامه دارد انشاءالله
✍: عیسوند
📚منابع:
1) البدايه والنهايه ج7ص 337
2) البدايه والنهايه ج 7ص336
3)البدايه والنهايه ج7ص337
4)تاريخ الاسلام ج3 ص 625
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖گزارشی از جنگ خیبر
قسمت دوم
➖بعد شکست آن دو نفر، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند👇
🛑رجُلًا يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ كَرَّارا غَيْرَ فَرَّارٍ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْه
🔰فردا مَردی را میفرستم که چهار خصلت دارد :
1: رَجُلًا يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ👈خدا و رسولش او را دوس دارند
2: يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ👈 او خدا و رسولش را دوست دارد
3: كَرَّارا غَيْرَ فَرَّارٍ 👈بسیار حمله کننده است و فرار نمیکند
4: لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْه👈 برنمی گردد تا قلعه خیبر را با دست وی فتح کند
👇نکته خاص👇
اینکه چهار خصلت را برای امیر المومنین علیه السلام نام میبرند یعنی آن دو نفر اصلا این چهار خصلت را نداشته اند 👇
1️⃣: نه آن دو نفر پیامبر و خدا را دوس داشته اند
2️⃣: نه خدا و پیامبر آن دو نفر را دوس داشته اند .
3️⃣: آن دو نفر به جایی حمله؛ از ترس فرار میکردند
4️⃣: خدا دوست نداشت فتح به دست آن دو نفر محقق شود
📚:الأمالي شیخ مفید ج1 ص56
✍️: عیسوند
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖شرح ماجرای فتح خیبر از زبان مبارک امیرالمومنین علیهالسلام
🛑عنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرِو بْنِ الْعَاصِ قَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص دَفَعَ الرَّايَةَ يَوْمَ خَيْبَرَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِهِ فَرَجَعَ مُنْهَزِماً فَدَفَعَهَا إِلَى آخَرَ فَرَجَعَ يُجَبِّنُ أَصْحَابَهُ وَ يُجَبِّنُونَهُ قَدْ رَدَّ الرَّايَةَ مُنْهَزِماً فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَا يَرْجِعُ حَتَّى يَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى يَدَيْهِ فَلَمَّا أَصْبَحَ قَالَ ادْعُوا إِلَيَّ عَلِيّاً فَقِيلَ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ هُوَ رَمِدٌ فَقَالَ ادْعُوهُ فَلَمَّا جَاءَ تَفَلَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي عَيْنَيْهِ وَ قَالَ اللَّهُمَّ ادْفَعْ عَنْهُ الْحَرَّ وَ الْبَرْدَ ثُمَّ دَفَعَ الرَّايَةَ إِلَيْهِ وَ مَضَى فَمَا رَجَعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ إِلَّا بِفَتْحِ خَيْبَرَ ثُمَّ قَالَ إِنَّهُ لَمَّا دَنَا مِنَ الْغَمُوصِ أَقْبَلَ أَعْدَاءُ اللَّهِ مِنَ الْيَهُودِ يَرْمُونَهُ بِالنَّبْلِ وَ الْحِجَارَةِ فَحَمَلَ عَلَيْهِمْ عَلِيٌّ ع حَتَّى دَنَا مِنَ الْبَابِ فَثَنَى رِجْلَهُ ثُمَّ نَزَلَ مُغْضَباً إِلَى أَصْلِ عَتَبَةِ الْبَابِ فَاقْتَلَعَهُ ثُمَّ رَمَى بِهِ خَلْفَ ظَهْرِهِ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً قَالَ ابْنُ عَمْرٍو مَا عَجِبْنَا مِنْ فَتْحِ اللَّهِ خَيْبَرَ عَلَى يَدَيْ عَلِيٍّ وَ لَكِنَّا عَجِبْنَا مِنْ قَلْعِهِ الْبَابَ وَ رَمْيِهِ خَلْفَهُ أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً وَ لَقَدْ تَكَلَّفَ حَمْلَهُ أَرْبَعُونَ رَجُلًا فَمَا أَطَاقُوهُ-
فَأُخْبِرَ النَّبِيُّ ص بِذَلِكَ فَقَالَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَقَدْ أَعَانَهُ عَلَيْهِ أَرْبَعُونَ مَلَكاً فَرُوِيَ أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ فِي رِسَالَتِهِ إِلَى سَهْلِ بْنِ حُنَيْفٍ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ اللَّهِ مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّةٍ وَ لَا حَرَكَةٍ غِذَائِيَّةٍ لَكِنِّي أُيِّدْتُ بِقُوَّةٍ مَلَكُوتِيَّةٍ وَ نَفْسٍ بِنُورِ رَبِّهَا مُضِيئَةٍ وَ أَنَا مِنْ أَحْمَدَ كَالضَّوْءِ مِنَ الضَّوْءِ وَ اللَّهِ لَوْ تَظَاهَرَتِ الْعَرَبُ عَلَى قِتَالِي لَمَا وَلَّيْتُ وَ لَوْ مَكَّنَتْنِي الْفُرْصَةُ مِنْ رِقَابِهَا لَمَا بَقَّيْتُ وَ مَنْ لَمْ يُبَالِ مَتَى حَتْفُهُ عَلَيْهِ سَاقِطٌ فَجَنَانُهُ فِي الْمُلِمَّاتِ رَابِط
🔰عبد اللَّه بن عمرو بن عاص گفت:
روز خيبر پيغمبر پرچم را به يكى از اصحابش داد و گريزان برگشت و ياران او را مي ترسانيد و آنها وى را ترسو ميخواندند كه با پرچم شكست خورده برگشته، رسول خدا «صلی الله علیه و اله»فرمود فردا پرچم را به مردى دهم كه خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند و برنگردد تا بدست او فتح شود صبح كه شد فرمود على را نزد من بخوانيد، گفتند يا رسول اللَّه چشمش درد ميكند گفت او را بخوانيد چون آمد پيغمبر آب دهان بديدهاش انداخت و فرمود: خدايا گرما و سرما را از او بگردان و پرچم را بدست او داد و رفت و نزد رسول خدا «صلی الله علیه و اله» برنگشت مگر با فتح خيبر گفت چون على بقلعه غموص نزديك شد دشمنان خدا از يهود او را به تير و سنگ ميزدند و او پيش ميرفت تا خود را به در قلعه رسانيد و خشمناك پا از ركاب تهى كرد و پياده شد و عتبه در را گرفت و آن را از جا كند و چهل ذراع پشت سر خود پرتاب كرد ابن عمر گفت ما از اينكه خدا قلعه را بدست على گشود تعجب نكرديم و از اين در عجب شديم كه چگونه در را كند و چهل ذراع پشت سر انداخت با اينكه چهل مرد خواستند او را بردارند و نتوانستند، پيغمبر از سر آن خبر داد و فرمود چهل فرشته با او در كندن در كمك كردند و روايت شده كه امير المؤمنين در ضمن نامه خود سهل بن حنيف نوشت من در خيبر را نكندم و چهل ذراع بعقب اندازم بتواناى تنى و نيروى غذائى بلكه از قدرت ملكوتى و جان خدا پروردهاى كمك گرفتم من نسبت باحمد پرتوى هستم، بخدا اگر همه عرب براى نبرد با من همدست شوند از آنها نگريزم و اگر فرصت به دست آيد همه را گردن زنم هر كه از من نهراسد مرگش گريبانگير است و دلش در پيشامدها برجا است.
📚: الامالی شیخ صدوق 513.
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖چرا امیرالمومنین علیهالسلام در تابستان لباس ضخیم و در زمستان لباس نازک میپوشیدند؟
🛑روِيَ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي لَيْلَى أَنَّ النَّاسَ قَالُوا لَهُ قَدْ أَنْكَرْنَا مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع أَنَّهُ يَخْرُجُ بِالْبَرْدِ فِي ثَوْبَيْنِ خَفِيفَيْنِ وَ فِي الصَّيْفِ فِي ثَوْبِ الثَّقِيلِ وَ الْمَحْشُوِّ فَهَلْ سَمِعْتَ أَبَاكَ يَذْكُرُ أَنَّهُ سَمِعَ مِنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع فِي ذَلِكَ شَيْئاً قَالَ لَا قَالَ وَ كَانَ أَبِي يَسْمُرُ مَعَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ بِاللَّيْلِ فَسَأَلْتُهُ قَالَ فَسَأَلَهُ عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَيْكَ السَّلَامُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ أَنْكَرُوا وَ أَخْبَرَهُ بِالَّذِي قَالُوا قَالَ أَ وَ مَا كُنْتَ مَعَنَا بِخَيْبَرَ قَالَ بَلَى قَالَ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص بَعَثَ أَبَا بَكْرٍ وَ عَقَدَ لَهُ لِوَاءَهُ فَرَجَعَ وَ قَدِ انْهَزَمَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ ثُمَّ عَقَدَ لِعُمَرَ فَرَجَعَ مُنْهَزِماً مَعَ النَّاسِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ لَيْسَ بِفَرَّارٍ يَفْتَحُ اللَّهُ عَلَى يَدِهِ وَ أَرْسَلَ إِلَيَّ وَ أَنَا أَرْمَدُ وَ تَفَلَ فِي عَيْنِي وَ قَالَ اللَّهُمَّ اكْفِهِ أَذَى الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ فَمَا وَجَدْتُ بَعْدَهُ حَرّاً وَ لَا بَرْداً
🔰عبد الرحمن بن ابى ليلى گويد:
مردم بهمن ميگفتند: ما اين موضوع را كه علىبن ابىطالب در تابستان با لباس درشت و ضخيم، و در زمستان با جامههاى نازك و رقيق بيرون ميشد قبول نميكنيم و اين مطلب نبايد درست باشد، آيا شما در اين باره از پدرت چيزى شنيدهاى؟
گفت: خير پدرم در اين باره چيزى نگفته،
عبد الرحمن گويد: پدرم شبها با على بن ابىطالب بهگفتگو ميپرداخت
من از وى پرسيدم تا حقيقت اين قضيه را از آن جناب بپرسد
عبدالرحمن گويد: پدرم ميگفت: من اين موضوع را از وى پرسيدم
امير المؤمنين فرمود: آيا شما با ما در خيبر نبودى گفت: چرا ما در آنجا بوديم، فرمود:
حضرت رسول صلّىاللَّهعليهوآله ابوبكر را طلبيد و پرچم را بهدستش داد و امر كرد تا با يهوديان جنگ كند، وى پرچم را در دست گرفت و بهطرف مردمان خيبر حمله كرد و ليكن پس از مختصرى با يارانش فرار کرد، پس از اين پرچم را بهعمر دادند او نيز مانند رفيقش فرار كرد.
در اين هنگام پيغمبر فرمود: بخداوند سوگند پرچم را بدست كسى خواهم داد كه خدا و رسولش را دوست دارد، و خدا و رسولش هم او را دوست دارند، وى هرگز از جنگ فرار نميكند، پروردگار اين قلاع يهوديان را بدست او خواهد گشود.
امير المؤمنين عليهالسّلام فرمود: پس از اين حضرت رسولصلّىاللَّه عليهوآله دنبال من فرستادند و من هم بهدرد چشم سختى گرفتار بودم، با همين وضع و گرفتارى خدمت آن بزرگوار رسيدم، پيغمبر با آب دهان مباركش چشمهاى مرا تر كردند و فرمودند: پروردگارا علي را از گزند سرما و گرما نگهدارى فرما، من پس از اين جريان از سردى و گرمى اذيت نميشوم.
📚: اعلام الوری 185
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
34.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
➖پاسخ زیبای ذوالفقار مراکشی به لاطائلات عثمان خمیس وهابی در موضوع فتح خیبر
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖سالروز شهادت امام کاظم علیهالسلام
🛑وفي اليوم الخامس والعشرين منه سنة ثلاث وثمانين ومثة من الهجرة كانت وفاة سيدنا أبي الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام قتيلا في حبس السندي بن شاهك وله عليه السلام يومئذ خمس وخمسون سنة، وهو يوم يتجدد فيه أحزان آل محمد عليهم السلام.
🔰مرحوم شیخ مفید:
در روز بیست و پنچم رجب(امروز) سال ۱۸۳ هجری؛ امام کاظم علیهالسلام در حالی که زندانی سندی بن شاهک لعین بودند از دنیا رفتند.
امام علیهالسلام در هنگام شهادت پنچاه و پنچسال سن مبارکشان بودند
امروز روز حزن و اندوه شیعیان است
📚مسار الشیعه: ۵۹
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖مقتل امام کاظم علیهالسلام1
🛑كانَ اَلَّذِي تَوَلَّى بِهِ اَلسِّنْدِيُّ قَتْلَهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ سَمّاً جَعَلَهُ فِي طَعَامٍ قَدَّمَهُ إِلَيْهِ وَ يُقَالُ إِنَّهُ جَعَلَهُ فِي رُطَبٍ أَكَلَ مِنْهُ فَأَحَسَّ بِالسَّمِّ وَ لَبِثَ ثَلاَثاً بَعْدَهُ مَوْعُوكاً مِنْهُ ثُمَّ مَاتَ فِي اَلْيَوْمِ اَلثَّالِثِ . وَ لَمَّا مَاتَ مُوسَى عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَدْخَلَ اَلسِّنْدِيُّ بْنُ شَاهَكَ عَلَيْهِ اَلْفُقَهَاءَ وَ وُجُوهَ أَهْلِ بَغْدَادَ وَ فِيهِمُ اَلْهَيْثَمُ بْنُ عَدِيٍّ وَ غَيْرُهُ فَنَظَرُوا إِلَيْهِ لاَ أَثَرَ بِهِ مِنْ جَرَاحٍ وَ لاَ خَنْقٍ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنَّهُ مَاتَ حَتْفَ أَنْفِهِ فَشَهِدُوا عَلَى ذَلِكَ. وَ أُخْرِجَ وَ وُضِعَ عَلَى اَلْجِسْرِ بِبَغْدَادَ وَ نُودِيَ هَذَا مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ قَدْ مَاتَ فَانْظُرُوا إِلَيْهِ فَجَعَلَ اَلنَّاسُ يَتَفَرَّسُونَ فِي وَجْهِهِ وَ هُوَ
مَيِّتٌ
🔰مرحوم شیخ مفید نقل میکند:
سندى بن شاهك زهرى در غذاى آن بزرگوار ريخته و به نزد امام کاظم علیه السلام آورد،
و برخى گفتهاند:آن زهر را در رطب قرار داد پس حضرت از آن(غذا يا رطب مسموم)ميل فرموده
اثر زهر را در بدن خويش احساس فرمود،و پس از آن سه روز آن بزرگوار بهبيمارى سختى مبتلا شد و در روز سيم از دنيا رفت.
و چون حضرت از دنيا رفت سندى بن شاهك فقهاء و بزرگان اهل بغداد را بهنزد آن بزرگوار گرد آورده و در ميان ايشان بود هيثم بن عدى و ديگران،پس همگى جنازۀ موسى بن جعفر عليهما السّلام را نگريستند و ديدند اثرى از زخم يا خفگى در بدن آن بزرگوار نيست،و همه را گواه گرفت كه او بهمرگ طبيعى از دنيا رفته و آنان همگى بهاين مطلب گواهى دادند،پس جنازۀ آن حضرت را از زندان بيرون آورده كنار جسر بغداد گذاردند،و جار زدند اين موسى بن جعفر است كه مرده است او را بنگريد، مردم مىآمدند و چهرۀ آن جناب را بهدقت مىنگريستند و ميرفتند
📚:الإرشاد ج۲ ص۲۳۷
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖مقتل امام کاظم علیه السلام2
🛑عنِ اَلْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اَللَّهِ اَلصَّيْرَفِيِّ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: تُوُفِّيَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فِي يَدِ اَلسِّنْدِيِّ بْنِ شَاهَكَ فَحُمِلَ عَلَى نَعْشٍ وَ نُودِيَ عَلَيْهِ هَذَا إِمَامُ اَلرَّافِضَةِ فَاعْرِفُوهُ فَلَمَّا أُتِيَ بِهِ مَجْلِسَ اَلشُّرْطَةِ أَقَامَ أَرْبَعَةَ نَفَرٍ فَنَادَوْا أَلاَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَرَى اَلْخَبِيثَ بْنَ اَلْخَبِيثِ فَلْيَخْرُجْ وَ خَرَجَ سُلَيْمَانُ بْنُ أَبِي جَعْفَرٍ اَلْجَعْفَرِيُّ عَنْ قَصْرِهِ إِلَى اَلشَّطِّ فَسَمِعَ اَلصِّيَاحَ وَ اَلضَّوْضَاءَ فَقَالَ لِغِلْمَانِهِ وَ لِوُلْدِهِ مَا هَذَا قَالُوا اَلسِّنْدِيُّ بْنُ شَاهَكَ يُنَادِي عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ عَلَى نَعْشِهِ فَقَالَ لِوُلْدِهِ وَ غِلْمَانِهِ يُوشِكُ أَنْ يَفْعَلَ هَذَا بِهِ فِي اَلْجَانِبِ اَلْغَرْبِيِّ فَإِذَا عَبَرَ بِهِ فَانْزِلُوا مَعَ غِلْمَانِكُمْ فَخُذُوهُ مِنْ أَيْدِيهِمْ فَإِنْ مَانَعُوكُمْ فَاضْرِبُوهُمْ وَ خَرِّقُوا مَا عَلَيْهِمْ مِنَ اَلسَّوَادِ فَلَمَّا عَبَرُوا بِهِ نَزَلُوا إِلَيْهِمْ فَأَخَذُوهُ مِنْ أَيْدِيهِمْ وَ ضَرَبُوهُمْ وَ خَرَّقُوا عَلَيْهِمْ مِنْ سَوَادِهِمْ وَ وَضَعُوهُ فِي مَفْرَقِ أَرْبَعَةِ طُرُقٍ وَ أَقَامَ اَلْمُنَادِينَ يُنَادَى أَلاَ وَ مَنْ أَرَادَ أَنْ يَرَى اَلطِّيِّبَ بْنَ اَلطَّيِّبِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ عَلَيْهِمَا السَّلاَمُ فَلْيَخْرُجْ وَ حَضَرَ اَلْخَلْقُ وَ غُسِّلَ وَ حُنِّطَ بِحَنُوطٍ فَاخِرٍ وَ كَفَّنَهُ بِكَفَنٍ فِيهِ حِبَرَةٌ اُسْتُعْمِلَتْ لَهُ بِأَلْفَيْنِ وَ خَمْسِمِائَةِ دِينَارٍ عَلَيْهَا اَلْقُرْآنُ كُلُّهُ وَ اِحْتَفَى وَ مَشَى فِي جَنَازَتِهِ مُتَسَلِّباً مَشْقُوقَ اَلْجَيْبِ إِلَى مَقَابِرِ قُرَيْشٍ فَدَفَنَهُ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ هُنَاكَ وَ كَتَبَ بِخَبَرِهِ إِلَى اَلرَّشِيدِ فَكَتَبَ اَلرَّشِيدُ إِلَى سُلَيْمَانَ بْنِ أَبِي جَعْفَرٍ وَصَلَتْكَ رَحِمٌ يَا عَمِّ وَ أَحْسَنَ اَللَّهُ جَزَاكَ وَ اَللَّهِ مَا فَعَلَ اَلسِّنْدِيُّ بْنُ شَاهَكَ لَعَنَهُ اَللَّهُ تَعَالَى مَا فَعَلَهُ عَنْ أَمْرِنَا .
🔰حسنبنعبداللّٰه صيرفىّ از قول پدرش گفت:
موسىبنجعفر عليهماالسّلام در زندان سندىّ بن شاهك وفات يافت و حضرت را بر تابوتى گذاشته و نداء كردند:
اين امام رافضى(شيعه)هاست،او را بشناسيد،وقتى آن بزرگوار را به محلّ شرطهها(پاسگاه پليس)آوردند،چهار نفر را برپا داشت تا صدا بزنند هر كس مىخواهد خبيث ابن خبيث😭(العياذ باللّٰه)را ببيند،بيايد،در اين هنگام سليمان بن أبى جعفر(عموى هارون)از قصرش بيرون آمد و به كنار شطّ رفت و داد و فرياد و غلغله به گوشش رسيد
از غلامان و كنيزانش پرسيد:چه خبر است؟
گفتند:سندىّ بن شاهك بر جنازۀ موسى بن جعفر نداء مىكند
او به غلامان و فرزندانش گفت:آنها بزودى به قسمت غرب(شهر)مىروند وقتى از آنجا عبور كردند با غلامان خود به آنجا برويد و جنازه را از دست آنها بگيريد،اگر مقاومت كردند،آنها را بزنيد و لباسهاى سياهشان(يعنى درجه و لباسهاى فرم آنها)را پاره كنيد.
وقتى جنازه را از آن قسمت عبور دادند،غلامان به آنجا رفتند و آنها را زدند و لباسهاى فرمشان را پاره كردند و جنازۀ آن حضرت را گرفتند و بر سر چهار راه قرار دادند
و مناديان نداء در دادند:هر كس مىخواهد طيّب بن طيّب موسى بن- جعفر عليهما السّلام را ببيند،بيايد
مردم جمع شدند و حضرت را غسل دادند و با حنوطى فاخر و گرانبها،ايشان را حنوط كردند و سليمان بن أبى جعفر آن حضرت را در كفنى كه براى خود ترتيب داده بود،از برد يمانى،كه قيمت آن دو هزار و پانصد دينار بوده و تمام قرآن بر آن نوشته شده بود،كفن كرد،و خود با پاى برهنه،بدون عمامه و گريبان چاك،آن حضرت عليهالسّلام را تشييع كرد و در«مقابر قريش»دفن نمود.
خبر به هارون رسيد،هارون نامهاى به او نوشت و به ظاهر از او تشكّر كرد و گفت:خداوند به تو جزاى خير بدهد،به خدا قسم سندىّ بن شاهك ملعون،اين كارها را سرخود و بدون دستور ما انجام داده است.
📚: عيون أخبار الرضا عليه السلام ج ۱، ص ۹۹
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
ِ ➖مقتل امام کاظم علیه السلام 3
🛑قالَ سَمِعْتُ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا يَقُولُ لَمَّا حَبَسَ الرَّشِيدُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ ع جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ فَخَافَ نَاحِيَةَ هَارُونَ أَنْ يَقْتُلَهُ فَجَدَّدَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع طَهُورَه فَاسْتَقْبَلَ بِوَجْهِهِ الْقِبْلَةَ وَ صَلَّى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ ثُمَّ دَعَا بِهَذِهِ الدَّعَوَاتِ فَقَالَ يَا سَيِّدِي نَجِّنِي مِنْ حَبْسِ هَارُونَ وَ خَلِّصْنِي مِنْ يَدِه
🔰عليّ بن ابراهيم بن هاشم از پدرش گويد:
از يكى از شيعيان شنيدم كه مىگفت:وقتى هارون،موسى بن جعفر عليهما السّلام را زندانى كرد،
حضرت،شب هنگام،از جهت هارون در ترس بودند كه مبادا ايشان را بكشد.
لذا تجديد وضو كردند و رو به قبله ايستادند و چهار ركعت نماز خواندند و سپس دست به دعا برداشته،چنين گفتند: «يا سيّدي نجّني من حبس هارون و
«خلّصني من يده،يا مخلّص الشّجر من بين رمل و طين،و يا مخلّص اللّبن من بين فرث و دم،و يا مخلّص الولد من بين مشيمة و رحم و يا مخلّص النّار من الحديد و الحجر،و يا مخلّص الرّوح من بين الاحشاء و الأمعاء،
خلّصني من يدي هارون».
(يعنى:اى آقاى من،سرور من،مرا از زندان هارون نجات بده و از دست او رهايم كن.اى كه درخت را از بين گل و شن بيرون مىآورى!اى كه شير را از بين مجراى خون و سرگين خارج مىكنى . اى كه جنين را از ميان رحم و مشيمه خارج مىكنى!اى كه آتش را از آهن و سنگ بيرون مىآورى!اى كه روح را از بين امعاء و احشاء خارج مىكنى! مرا از دست هارون نجات بده.
راوى مىگويد:وقتى حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام اين دعاها را خواند، هارون در خواب مردى سياه پوست را ديد كه بسراغش آمده و شمشيرى در دست دارد كه از نيام بيرون كشيده و بالاى سرش ايستاده است
و مىگويد:هارون! موسى بن جعفر را از حبس آزاد كن و گر نه،گردنت را با اين شمشير مىزنم.
هارون از هيبت آن مرد وحشت كرده،دربان را طلبيد و به او گفت:به زندان برو و موسى بن جعفر عليهما السّلام را آزاد كن.
راوى ادامه داد:دربان به سمت زندان حركت كرد،به زندان رسيد و در زد،مأمور زندان گفت:كيست؟گفت:خليفه،موسى بن جعفر را فراخوانده است او را بيرون بياور و آزادش كن.
زندانبان فرياد زد:اى موسى!خليفه تو را فراخوانده است.حضرت موسى بن جعفر-عليهما السّلام-ترسان و نگران از جا برخاست و گفت:حتما تصميم بدى در مورد من گرفته است كه در اين دل شب مرا فراخوانده است،
حضرت گريان و اندوهگين و نااميد از حيات خود،برخاست و با اندامى لرزان به نزد هارون رفت(مترجم گويد:اين اوصاف و حالات از يك مرد الهى عادى كه دلش بياد خدا آرام گرفته،بسيار بعيد است چه برسد به مقام شامخ ولايت مطلقۀ الهيّه بايد بگوئيم اين عبارات را راوى ،به اصل داستان افزودهاند).
حضرت فرمود:سلام بر هارون،
هارون نيز جواب سلام حضرت را داد
و گفت:ترا به خدا قسم مىدهم آيا امشب دعا كردهاى؟
حضرت فرمود:بله، هارون پرسيد:چه دعايى؟حضرت فرمود:تجديد وضوء كردم و چهار ركعت نماز خواندم و سر به آسمان بلند كردم و گفتم:يا سيّدى
خلّصني من
يد هارون.-و تا آخر دعا را ذكر فرمود.
هارون گفت:خداوند دعايت را مستجاب كرد،اى دربان!او را آزاد كن! سپس چند خلعت طلبيد و سه عدد از آنها را به حضرت پوشاند و اسب خود را به ايشان داد و ايشان را گرامى داشت و احترام نمود و نديم و همدم خويش گرداند.سپس گفت:آن دعاها را برايم بخوان،حضرت آنها را به او تعليم فرمود. راوى ادامه داد:هارون حضرت را آزاد كرد و به دربانش سپرد تا ايشان را به منزل برساند و همراه او باشد،و موسى بن جعفر عليهما السّلام در نزد هارون از احترام و اكرام برخوردار بودند و هر پنجشنبه نزد هارون مىرفتند
تا اينكه يك بار ديگر هارون ايشان را دستگير كرد و ديگر آزادشان نكرد تا بالأخره ايشان را بسندىّ بن- شاهك سپرد و او آن حضرت را با سمّ شهيد كرد.
📚عیون الاخبار: ج 1 ص 93
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi
➖فداکاری امام کاظم علیهالسلام در حق شیعیان
🛑موسى(علیه السلام): إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ غَضِبَ عَلَى الشِّيعَةِ فَخَيَّرَنِي نَفْسِي أَوْ هُمْ فَوَقَيْتُهُمْ وَ اللَّهِ بِنَفْسِي»؛)1
🔰ابو الحسن موسى عليه السّلام فرمود:
به راستى خداى عز و جل بر شيعه خشم كرد و مرا مخير كرد يا خود فدا شوم يا شيعه،بخدا من با دادن جانم آنها را حفظ كردم.
👇شرح👇
🛑غضب على الشيعة » إما لتركهم التقية فانتشر أمر إمامته عليهالسلام فتردد الأمر بين أن يقتل الرشيد شيعته وتتبعهم أو يحبسه عليهالسلام ويقتله ، فدعا عليهالسلام لشيعته واختار البلاء لنفسه ، أو لعدم انقيادهم لإمامهم وخلوصهم في متابعته وإطاعة أو أمره ،
فوقيتهم والله بنفسي)2
🔰مرحوم مجلسی:
اینکه خداوند بر شیعه غضب کرد احتمالا بخاطر یکی از این دو دلیل بود.👇
1⃣: بخاطر اینکه شیعه تقیه را ترک کرد و امر امامت را منتشر کرد و خداوند نیز امام کاظم علیه السلام را بین اینکه شیعیان کشته شوند و بین محبوس شدن امام و قتل امام مخیر کرد.
امام کاظم علیه السلام بلاء را بر جان خویش قبول کرد
2⃣: بخاطر اینکه شیعیان در امر اطاعت و اخلاص اطاعت از امام نداشتند که امام علیه السلام بلاء را بر جان خویش قبول کرد
📚منابع:
1):الکافی ج 1، ص 260
2)مرآة العقول ج3ص 126
♻️کانال: علم الحدیث
@mirasehadisi