eitaa logo
« 𝓶𝓲𝓼𝓪𝓰𝓱 / مـــيــثاق »
105 دنبال‌کننده
296 عکس
173 ویدیو
6 فایل
ای تیـــــر غمــــــــــــت را ، دل عشــــــــاق نـــــشــــــــانـــــــــــه . . . ! شروعمون از : بیست و سوم خرداد ۱۴۰۵ پایان فعالیتمون: هر وقت که خدا بخواد🥲 کپی؟! من کی باشم که حلال و حروم تعیین کنم🙃 ولی اگه دوست داشتی یه صلوات براامام زمانت بفرست🌱
مشاهده در ایتا
دانلود
یکی از دوستان آقا‌محمد‌مهدی.. که لحظات آخر کنار او بودن و به گفته خودش حدود ده‌ثانیه پیش از انفجار از ساختمان خارج شده‌بود و با اصابت ترکش‌های‌زیادی به بدنش و موج انفجار به بیرون پرت شده و به‌شکلِ «معجزه‌آسایی» زنده مانده.. 🍃 . روایت می‌کنه: محمد‌مهدی دو روز قبل از شهادت از مرخصی برگشته بود. همان روز اول به ما گفت: می‌خوام برم زیارت آقا امام‌رضا"ع" ...💚 روز قبل از شهادتش با همان لبخند همیشگی گفت: من دوباره برمی‌گردم رودان.. 😊 با تعجب به او گفتم: تو که تازه اومدی؛ رئیس بهت مرخصی نمیده. اما اون با اطمینانی عجیب و با آرامشی که انگار از جایی فراتر می‌آمد گفت : من میرم، خودِ رئیس هم میاد. و همینطور هم شد.. آقا محمد‌مهدی همراه فرمانده و رفقاش شهید شدند.🤍🕊 . دوستی که به عیادت آن مجروح رفته بود از او پرسید: لحظات آخر بچه‌ها تو چه حال‌و‌هوایی بودند؟ گفت: از بین همه ما که آنجا بودیم.. همه به جز من شهید شدند..🥀💔 فقط محمد‌مهدی خیلی آروم بود؛ آرامشی که در آن شرایط پر از استرس عجیب به نظر می‌رسید! انگار می‌دانست چند دقیقه بعد قرار است امام‌حسین"ع" را ملاقات کند..🌿🕯 *به‌نقل‌از : دوست شهید .
شمر‌ هم‌ نماز‌ می‌خوند ، روزه‌ می‌گرفت ، جانباز بود، ولی‌سر‌امام‌حسین‌ رو برید‌ ! حالا تو بگو دین از سیاست جداست...
-زیاد زمان نمیبره-
🔍 خیلی اوقات، اسم جهـاد و مبارزه که به گوشـمون می‌خوره فکر می‌کنیم فقط یک میـدان و جبههٔ جنگِ سخت باید فراهـم بشه تا ما هم بتونـیم مجاهـد باشیم و بین اصحاب آخـرالزمانیِ سیدالشهداء علیه‌السلام اما؛ واقعیت اینـه که هرجا که باشی اون‌جا هم مرکزِ دنیات باید باشه و هم زمینِ کارزار و جهـادِ تو!✊🏻 ؛ که البتـه باید مراقبِ اصـولِ جهـاد هم بود! ← در این پست، رفتیم سراغِ بازخوانیِ مفهوم جهـاد در نگاهِ آقایِ شهیدمون؛ پ.ن: می‌تونید این شب‌ها، در هیئات نوجوانان یا حسینیهٔ کودک‌ها ازش استفاده کنیـد؛ چون ما از کودکی یاد می‌گیریم باحسیــن بودن رو!❤️‍🔥
روز ششم ، قاسم‌ابن‌الحسن‌ع ؛ قاسم شمشیر بر کف گرفت. می‌دانست به پیشواز مرگ‌ می‌رود. سر آن نوجوان به ضربه‌ی نامردی دو نیم شد و در حالی که از درد پایش را در خاک و خون می‌کشید عمو را صدا زد.. حسین او را به سینه چسباند و گفت: عزیزم ؛ چگونه صدایم بزنی و جوابت ندهم؟ عزیزم چه سخت است صدایم بزنی و کاری از من ساخته نباشد..
در وصف حضرت قاسم همین بس که: شاید ابی‌عبدالله وقتی وضعیت پیکر‌ رو دید با خودش گفت ، قاسم ؛ «اکبرم دانه‌ی تسبیح شد و تو خاک تیمم..»