روز ششم ، قاسمابنالحسنع ؛
قاسم شمشیر بر کف گرفت.
میدانست به پیشواز مرگ میرود.
سر آن نوجوان به ضربهی نامردی دو نیم شد و
در حالی که از درد پایش را در خاک و خون
میکشید عمو را صدا زد..
حسین او را به سینه چسباند و گفت:
عزیزم ؛ چگونه صدایم بزنی و جوابت ندهم؟
عزیزم چه سخت است صدایم بزنی و کاری
از من ساخته نباشد..
در وصف حضرت قاسم همین بس که:
شاید ابیعبدالله وقتی وضعیت پیکر رو دید
با خودش گفت ، قاسم ؛
«اکبرم دانهی تسبیح شد و تو خاک تیمم..»
-
مشڪلاینجاسٺڪهاگرجایۍسس
همببینهفرارمۍڪنه ،
تازهاحٺمالاٺولیدوخریدوفروش ِسس
همممنوعڪنهوهرڪسۍسسدسٺشباشهرو
بهجرمحملسلاحدسٺگیرڪنن .
ڪسۍهمحاضرنیسٺازسسبگذره ،
تارضادماغبرگرده .
درسٺنمیگمرفقا🦦👨🏽🦯 ؟
#چاهزادهسسخرسی ..
-
« 𝓶𝓲𝓼𝓪𝓰𝓱 / مـــيــثاق »
؛ بنده علیالاصول ؛ فدایی ِنـٰاچیز ِشماهستم . #آقاسید -
.
-درون گرا هستی یا برون گرا؟
+بنده علی الاصول گرا هستم؛
با افتخار ❤️
.