زنگ زدم مدرسه ، یهو وسط مکالمه شارژم تموم شد
با خط بابام زنگ زدم گفتم من همونم که شارژش تموم شد بعد تا تونستم خندیدم که معاونم داشت از اونور میخندید انقدر خندیدم که بعد دید نمیتونم از خنده حرف بزنم فقط گفت عکستو بیار و خدافظی کرد 🤣🤣
مامانمم پیشم وایساده بود و داشت به دلقک بودنم میخندیدد😭😀
-sofi-
تموم خواب و خیالم توی بینالحرمینه :(
یه طرف آقام ابولفضل ، یه طرف شاهم حسینه ..