ولی خب کلا این کنکور دو تا درس برام داشت:
۱. دیدی آسون بود؟ پس تیر ماهم آسونه و اگه تلاش کنی میتونی :)
۲. دیدی با وجودی که آسون بود خراب کردی؟ پس اگه نخونی اوضاعت خیطه و جمع کن خودتو :›
و این دو تا در کنار هم واقعا طلایی و تاثیرگذار هستن✨
دیروز با مامان و بابا و بیبیجون
رفتیم بالاشهر، رستوران گردون
با بهترین پوشاک خود آماده گشتیم
با سیس خاصی از ماشین پیاده گشتیم
رفتیم تا اینکه رسیدیم به در برج
همراهمان آمد جوانی بور از گُرج
کردم گلویم صاف و گفتم: هی بردار!
هِلّو هاواریو؟ نوبت ماست برو آخر.
یکهو دو دستش را به سوی من دراز کرد
دستم فشرد و گونه ام را نیز، ناز کرد
با اخم دستی به سیبیلهایم کشیدم
اما به جز گشنیز، چیزی خب ندیدم.
گفت: نایس تو میت یو! ناگهان من داغ کردم
فحش رکیکی خدمتش ابلاغ کردم
با خنده هی میگفت: دَتس رایت! یس! دتس رایت!
گفتم که: دیگه وقتشه بشّی چپ و راست!
آماده ی کُشتی شدم که ناگهان او
چیزی نشانم داد، کلا رفتم از رو!
یک ده دلاری تمیز تقدیم من کرد
تا زانوان با احترام تعظیم من کرد!
دستی دگر روی سیبیلهایم کشیدم
روی همان ریش بلوندش را بوسیدم
گفتم که: آی لاو یو فرند، اهلا و سهلا
من این لوکیشن نات سی یو داداشی قبلاً؟
بابا که کلا با جنابم داشت مشکل،
گفت قبلا چن بار اومدی اینجا تو خوشگل؟
با اخم سنگینم به او کردم نگاهی
با حرص از دستش کشیدم پوف و آهی
گفتم پدر جان آبرو دارم من اینجا
بیبی که قِی هم کرده بود یکهویی گفت: وا!
ممد ادا چی میکنی؟ مجنون شدی تو؟
من این فشارم رفته بالا، خل شدی تو!
کی با کدوم پولش تو رو اینجا آورده؟
حالا نبین بابات تو بانک یک سودی برده..
قبلا از این پولا نداشتیم ما که عمرا!
دوروغ میگم احمد؟ - نه بی بی جان جدم!
آقای بورِ گرج، بی حرف پس و پیش
گفت: اکسکیوزمی کن یو اسکیپ وید می اینگلیش؟
ادامه دارد..😂
مجهولات
دیروز با مامان و بابا و بیبیجون رفتیم بالاشهر، رستوران گردون با بهترین پوشاک خود آماده گشتیم با س
خیلی باگ داره شعرش باید تو خوندن رفع بشه😔😂
مجهولات
دیروز با مامان و بابا و بیبیجون رفتیم بالاشهر، رستوران گردون با بهترین پوشاک خود آماده گشتیم با س
- عرررررر چقد خوبی توووووو
#ناشناس
+ قربانت😀😂❤️
امروز که نونخ رو دیدم داشت درباره پرتودهی صحبت میکرد، یاد سوال آزمون فرهنگیان افتادم.
یه متن درباره پرتودهی بود که باید با دقتتت میخوندیم و چندتا سوالی که از متن طرح شده جواب میدادیم، جوریام گزینههارو میزدیم که انگار پرتودهی واقعا خوبه ولی مردم ما فرهنگشو ندارن..!
خواستم به سمع مسئولان محترم برسونم که خیلی ضایع دارید فرهنگسازی کنید😂💔
آرامتر.
هدایت شده از کوچه ِ۱٤۲؛
اگه خودم به مشاوره های درسی که به رفیقام میدم گوش کنم قطعا رتبه اول کنکور ۱۴۰۳ میشم:))))
مجهولات
- عرررررر چقد خوبی توووووو #ناشناس + قربانت😀😂❤️
- منم یه شعر این مدلی دارم:
رسیدیم آی رسیدیم
کاش زودتر میرسیدیم
شدیم همراه مامانجون
سوار ماشین آقاجون
عمو و دایی و بابا
همراه ما بچه ها
با عمه جون یا مامان
همراه یاسمین جان
دست میزدیم میخوندیم
موز و نارنگی میخوردیم
تا برسیم به روستا
با نازنین و یکتا
رقیه با داس میره
تا علفا رو بچینه
محمد حسین چه خوشحال
میکنه مکس رو دنبال با هم میریم مغازه پرنده هاش چه نازه میریم به روستا گردی زودی هم برمیگردیم میشینیم زیر درختان با ماست موسیر و چیپسا لواشک و پفک ها کرانچی تند و حرف ها دویدن و پریدن از کوه پایین رو دیدن کالباس و ماهی و مرغ نوشابه و سالاد و دوغ ماست تازه هست و مشک دوغ محلی و کشک صدای زنگوله ها بریم ببینیم بز ها با هم میریم لب سور تا عصر توی آب شور لیمو و توت و انار غوره و سیب و کنار رو پشت بوم میشینیم ستاره هارو ستاره هارو میبینیم
غذا آماده شده
مامانجون خسته شده
خسته نباشی مامانجون
ظرفا رو حالا نشور
بیا بریم منچ بازی
دامنه و دور بازی
دور همیم خوشحالیم
کنار هم سرحالیم
خونه ی شما تو روستاست
دلیل شادی ماست
باشید سالم و سرحال
فعلا خدانگهدار