هدایت شده از -فٰارِج⁴¹⁷!
آخرشم نفهمیدم شمشیرها هم مثل مسمار داغ بودن یا نه، آخه آهن زود داغ میشه، مخصوصا اگه هوا گرم باشه
@mjholat
#یارالارُوا_قوربان
هدایت شده از مَـجِهُـول .
این پیام ُفور کنید ؛
میگم اگه چنلتون مکان بود ،
چهمکانی میشد .. #فور .
تگ: @Waiting_118
Little Mix ~ Music-Fa.ComLittle Mix - Little Me (128).mp3
زمان:
حجم:
4.1M
- تو باید حرف بزنی! تو باید فریاد بزنی!
مجهولات
- تو باید حرف بزنی! تو باید فریاد بزنی!
اون تو سایه ی یه دخترِ تنها زندگی می کنه…●♪♫
صداش خیلی ساکته؛ نمی تونی بشنوی●♪♫
همیشه حرف میزنه، ولی شنیده نمیشه…●♪♫
می تونی ببینیش؛ اگه به چشماش نگاه کنی●♪♫
می دونم اون خیلی شجاعه●♪♫
اما از داخل به دام افتاده! ترسیده که حرف بزنه اما نمی دونه چرا…!●♪♫
ای کاش چیزی که الان می دونم رو؛ اون موقع می دونستم●♪♫
ای کاش می تونستم؛ یه طوری به اون زمان برگردم●♪♫
و شاید به نصیحتِ خودم گوش می کردم!●♪♫
بهش می گفتم حرف بزنه! می گفتم فریاد بزنه!●♪♫
بلندتر صبحت کنه… مغرورتر باشه…●♪♫
بهش بگم اون زیباست؛ بهترینه… هر چیزی که نمی بینه…●♪♫
تو باید حرف بزنی! تو باید فریاد بزنی!●♪♫
و تو این رو الان می دونی همین الان●♪♫
تو می تونی زیبا باشی… بهترین باشی… هرچیزی که می خوای باشی●♪♫
کوچک بودم…●♪♫
آره… تو خیلی وقته پیدا کردی که به اندازه سنت، رفتار کنی●♪♫
تو نمی تونی از یک ورق، یک کتاب بنویسی!●♪♫
عقربه های ساعت؛ فقط در یک جهت می چرخن…●♪♫
خیلی داری عجله می کنی و ریسک می کنی!●♪♫
از سقوط؛ نباید ترسید!●♪♫
خیلی احساس بزرگی می کرد؛ ولی خیلی کوچک بنظر میاد●♪♫
ای کاش چیزی که الان می دونم رو؛ اون موقع می دونستم●♪♫
ای کاش می تونستم؛ یه طوری به اون زمان برگردم●♪♫
و شاید به نصیحتِ خودم گوش می کردم!●♪♫
بهش می گفتم حرف بزنه! می گفتم فریاد بزنه!●♪♫
بلندتر صبحت کنه… مغرورتر باشه…●♪♫
بهش بگم اون زیباست؛ بهترینه… هر چیزی که نمی بینه…●♪♫
تو باید حرف بزنی! تو باید فریاد بزنی!●♪♫
و تو این رو الان می دونی همین الان●♪♫
تو می تونی زیبا باشی… بهترین باشی… هرچیزی که می خوای باشی●♪♫
کوچک بودم… من کوچک بودم؛ آره…●♪♫
بهش می گفتم حرف بزنه! می گفتم فریاد بزنه!●♪♫
بلندتر صبحت کنه… مغرورتر باشه…●♪♫
بهش بگم اون زیباست؛ بهترینه… هر چیزی که نمی بینه…●♪♫
تو باید حرف بزنی! تو باید فریاد بزنی!●♪♫
و تو این رو الان می دونی همین الان●♪♫
تو می تونی زیبا باشی… بهترین باشی… هرچیزی که می خوای باشی●♪♫
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_شانزدهم: نامه های بی شاید - با خودت فکر نکردی ... اگر فکر کنم همه اش رو تق
#رمان_نسل_سوخته
#قسمت_هفدهم: چشم ها را باید بست
تا چشمم به آقای غیور افتاد ... بی مقدمه گفتم ...
- آقا اجازه ... چرا به ما 20 دادید؟ ... ما که گفتیم تقلب کردیم ... آقا به خدا حق الناسه
... ما غلط کردیم ... تو رو خدا درستش کنید ..
خنده اش گرفت ...
- علیک سالم ... صبح شنبه شما هم بخیر ..
سرم رو انداختم پایین ...
- ببخشید آقا ... سالم ... صبح تون بخیر ...
از جاش بلند شد ... رفت سمت کمد دفاتر ...
- روز اول گفتم ... هر کی فعالیت کلاسیش رو کامل انجام بده و مستمرش رو 20 بشه
... دو نمره به نمره اون ثلثش اضافه می کنم ..
حس آرامش عمیقی وجودم رو پر کرد ... التهاب این 2 روز تموم شده بود ... با خوشحالی
گفتم ...
- آقا یعنی 20 ... نمره خودمون بود؟ ...
دفتر نمرات رو باز کرد ... داد دستم ...
- میری سر کلاس، این رو هم با خودت ببر ... توی راه هم می تونی نمره مستمرت رو
ببینی ...
دلم می خواست ببینمش اما دفتر رو بستم ...
- نمره بقیه هم توشه چشممون می افته ... ممنون آقا که بهمون 20 دادید ...
از خوشحالی ... پله ها رو 2 تا یکی ... تا کلاس دویدم ... پشت در کالس که رسیدم ...
یهو حواسم جمع شد ...
- خوب اگه الان من با این برم تو ... بچه ها مثل مور و ملخ می ریزن سرش ... ببینن
توش چیه؟ ... اون وقت نمره همدیگه رو فقط هم می بینن ...
دفتر رو کردم زیر کاپشنم ... و همون جا پشت در ایستادم تا معلم مون اومد ...
@mjholat