تو این پروسه کنکور تا ثبتنام دانشگاه قدم میخوای برداری باید پول بریزی تو حلق دولت.
مافیای کنکور خود شمایید. بقیه اداتونو در میارن.
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_هفتاد و هفتم: خاک، خاک نیست دستش رو گذاشت روی شونه ام ... ـ جایی که پدربزرگ
#رمان_نسل_سوخته
#قسمت_هفتاد و هشتم: الفاتحه
برق از سر جمع پرید ...
ـ کجا هست؟ ...
ـ یه جای بکر ...
- تو از کجا بلدی؟ ...
خندید ...
ـ من یه زمانی همه اینجاها رو مثل کف دستم
می شناختم... یه نقشه الکی می دادن
دست مون ... برو و برگرد ...
حالا هستید یا نه؟ ...
هر کی یه چیزی می گفت ... دل توی دلم نبود نتیجه چی میشه ... همون طوری
ایستاده بودم اونجا و خدا خدا می کردم ...
ـ خدایا ... یعنی میشه؟ ... خدایا پارتی من میشی؟ ...
بساط غذا که جمع شد ... دو گروه شدیم ... صاحب خونه آقا مهدی رفت توی یکی دیگه
از ماشین ها ... اون دو تا ماشین برگشتن ...
و ما زدیم به دل جاده ... از شادی توی
پوست خودم جا نمی شدم ...
تا چشم کار می کرد بیابان بود ... جاده آسفالت هم تموم شد و رفتیم توی خاکی ...
حدود ظهر بود ... رسیدیم سر دو راهی ...
پیچید سمت چپ...
- باید مستقیم می رفتی ...
ـ برای اینکه بریم محل شهادت پدربزرگ مهران ... باید از منطقه * بریم ... اونجا رو چند بار شیمیایی زدن ... یکی دو باری هم بین ما و عراق ... دست به دست شد ...
ممکنه دوبله آلوده باشه ...
آقا رسول ... نگاه خاصی بهش کرد ...
ـ مهدی گم نشیم؟ ... خیلی ساله از جنگ می گذره ... بارون زمین رو شسته ... باد،
خاک رو جا به جا کرده ... این خاک و زمین هزار بار جا به جا شده ... نبری مون مستقیم
اون دنیا ...
آقا مهدی خندید ...
- مسافرین محترم ... نیازی به بستن کمربندهای ایمانی نمی باشد ... لطفا پس از قرائت
شهادتین ... جهت شادی روح خودتان و سایر خدمه پرواز ... الفاتحه مع الصلوات ...
پ.ن: در بخش هایی که راوی، اسم مکان یا اسم خاصی را فراموش کرده؛ از عالمت *
استفاده شده است.
@mjholat
امسال بچههای تجربی کلا دو دسته شدن
یا پزشکی و پرستاری آوردن
یا غیرانتفاعی و پیامنور
هنوز خارج از این دو دسته کسیو ندیدم🙂😂🤝
Mohsen ChavoshiGhashange Man.mp3
زمان:
حجم:
14.2M
حس میکنم این تِرَک حرفای ناگفته باباهاست به دختراشون :))
مجهولات
حس میکنم این تِرَک حرفای ناگفته باباهاست به دختراشون :))
شبایی که دختر اشک میریخت و بابا نمیدونست چه کاری از دستش بر میاد؟
روزی که دید جدی جدی نشسته تو ماشین و داره میره برا ثبتنامِ دانشگاه همون دختر کوچولویی که انگار همین دیروز بود چتریاش ریخته بود رو ابروهاش و داشت یه سره بوجی موجی حرف میزد..
یا وقتی که دخترش چادر گلدارشو محکم میکنه و با سینی چایی میاد جلوی پدیدهای به نام خواستگار:))
شبی که تو لباس سفید میبیندش و..
وقتی یه فندق تو بغلش جیغ میکشه:))..
ترم اولیا یه جور نگاه میکنن و میخندن انگار یا ما از فضا اومدیم، یا خودشون از ترم سه هبوط کردن به دانشگاه!
مجهولات
ترم اولیا یه جور نگاه میکنن و میخندن انگار یا ما از فضا اومدیم، یا خودشون از ترم سه هبوط کردن به دان
میدونید تنها فرق ما با اونا چیه؟
ما نچرالیم
اونا دختراشون یه کپه لب و گونه
پسراشونم یه کپه ماهیچه بازو و سینه
بیشتر دارن