eitaa logo
مجهولات
318 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
819 ویدیو
22 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
⭕️ فــــوری مــهــم ⭕️ 🔴مقام معظم رهبری به رئیس جمهور دستور بررسی مستندات ارائه شده در خصوص ایرادات مصوبه تاثیر قطعی معدل و درخواست تعلیق آن در شورای عالی انقلاب فرهنگی را داد . @moshaveryare .
کانکس بوفه دانشگاه
هدایت شده از پاندا در سرزمین عجایب ورژن انباری
واقعاً یه وقتایی به زیبایی بقیه‌ی دخترا حسودی می‌کنم و می‌گم خدایا اگه منم یکم خوشگل می‌آفریدی چه فرقی واست داشت؟
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_نود و چهارم: 7 سال اعتماد دایی محسن، اون شب کلی حرف های منطقی و فلسفی رو با
و پنجم: و نمازی که قضا نشد خوابم برد ... بی توجه به زمان و ساعت ... و اینکه حتی چقدر تا نمازشب ... یا اذان باقی مونده بود ... غرق خواب بودم ...که یه نفر صدام کرد ... ـ مهران ... و دستش رو گذاشت روی شونه ام ... ـ پاشو ... الان نمازت قضا میشه ... خمار خواب ... چشم هام رو باز کردم ... چشم هام رو که باز کردم دیگه خمار نبودم ... گیجی از سرم پرید ... جوانی به غایت زیبا ... غرق نور بالای سرم ایستاده بود ... و بعد مکان بهم ریخت ... در مسیر قبله، از من دور می شد... در حالی که هنوز فاصله مادی ما ... فاصله من تا دیوار بود ... تا اینکه از نظرم ناپدید شد ... مبهوت ... نشسته ... توی رختخواب خشکم زده بود ... یهو به خودم اومدم ... - نمازم ... و مثل فنر از جا پریدم ... آفتاب طلوع کرده بود و زمان زیادی نبود ... حتی برای وضو گرفتن ... تیمم کردم و ... الله اکبر ... همون طور رو به قبله ... دونه های درشت اشک ... تمام صورتم رو خیس کرده بود ... هر چه قدر که زمان می گذشت... تازه بهتر می فهمیدم واقعا چه اتفاقی برام افتاده بود ـ کی میگه تو وجود نداری؟ ... کی میگه این رابطه دروغه؟ ... تو هستی ... هست تر از هر هستی دیگه ای ... و تو ... از من ... به من مشتاق تری ... من دیشب شکست خوردم و بریدم... اما تو از من نبریدی ... من چشمم رو بستم ... اما تو بازش کردی ... من ... گریه می کردم و تک تک کلمات و جمالت رو می گفتم ... به خودم که اومدم ... تازه حواسم جمع شد ... این اولین شب زندگی من بود ... که از خودم ... فضایی برای خلوت کردن با خدا داشتم ... جایی که آزادانه بشینم ... و با خدا حرف بزنم ... فقط من بودم و خدا ... خدا از قبل می دونست ... و همه چیز رو ترتیب داده بود ... @mjholat
متاسفانه ریاضی هیچ جذابیتی نداره که ازش عکس بگیرم ولی اینام بمونه این‌جا یادگاری از ریاضی۱ 😔😂
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید یه جا یه مطلبی شنیدم که شاید اگه تو هم بشنوی یکم آروم بشی . میگفت که گاهی آدما توسط کسای دیگه له میشن تا یه حرکتی به خودشون بدن چون اگه به خودشون باشه هرگز توان حرکت رو ندارن و حتما این اولین حرکت باید توسط دیگری در تو به وجود بیاد ، یکم صبر داشته باش عزیز دل🫂❤️‍🩹
هدایت شده از -فٰارِج⁴¹⁷!
مادر مرا ببخش کمی دیر آمدم یک مشت استخوان شدنم طول میکشید...
مامانم: پیام های ذخیره شده❌ پیوی من✅