eitaa logo
مجهولات
319 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
820 ویدیو
23 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
مجهولات
دوختمش🥲 با یه پارچه هلویی گوگولی البته بخاطر کمبود پارچه آستیناش مثل این خیلی حجیم نشد، ولی خیلی ذوق
بچه ها من ندوختم. من و این هنرا؟🙂😂 منظورم اینه که دادم خیاط برام بدوزه یعنی نخریدمش از مغازه 😂🌱
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید سلام میگم شما که تو بی نهایت شرکت کردی مرحله صدا و دوربین واجبه و اینکه کار عملیش چیه
مجهولات
📪 پیام جدید سلام میگم شما که تو بی نهایت شرکت کردی مرحله صدا و دوربین واجبه و اینکه کار عملیش چیه
سلام بله صدا دوربین مربی ضروریه و اولش یه امتناعی داری ولی نهایتا صحبت و تعامل با مربی برات دلنشینه ان‌شالله کار عملی اما اختیاریه. یه ویدئو قراره از خودت ضبط کنی، حالا برا شما محتواش چی باشه نمیدونم دقیقا
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید سوال هاش چه جوریه سخته
مجهولات
📪 پیام جدید سوال هاش چه جوریه سخته #دایگو
حتما باید از ویدئو ها جزوه نویسی کرده باشی و قبل آزمون مرور کنی اگر خوب یاد گرفته باشی نه اصلا سخت نیست. تو مایه‌های همون سوالات آخر هر مرحله🌱
هدایت شده از ↻♡◉الــتـیـام‍ روح◉♡↻
اهل بگو بخند ، شاد ، نه درون گرایی نه برون گرا میانه ای ، اجتماعی ولی در اوج اجتماعی بودن خجالتی ، هم دوست داری تو جمع باشی هم تنهایی رو دوست داری ،منطقت بیشتر از احساساته @mjholat
مه امروز تو سطح شهر واقعا جالبه🙂😂
آقای قاضی تو این هوا میشه درس خوند؟🥲😂
مجهولات
#رمان_نسل_سوخته #قسمت_صد و بیست و هشتم: دربست، مردونه تمام ذهنم درگیر بود ... وسط کلاس درس ... بین
و بیست و نهم: به من بگو ... نمی دونستم کاری که می کنم درسته یا نه ... یا اگه درسته تا چه حد درسته ... اما این تنها فکری بود که به ذهنم می رسید ... سیستم رو خریدم و با سعید رفتیم دنبال ارتقای کارت گرافیک و ... تقریبا کل پولی رو که از 2 تا شاگرد اولم ... موسسه پیش پیش بهم داده بود ... رفت ... ولی ارزشش رو داشت ... اصلا فکر نمی کردم اینقدر خوشحال بشه ... حتی اگر هیچ فایده دیگه ای نداشت ... این یه قدم بود ... و اهداف بزرگ ... گاه با قدم های ساده و کوچک به نتیجه می رسه ... رفیق هاش رو می آورد ... منم تا جایی که می شد چیزی می خریدم ... غذا رو هم مهمون خودم ... یا از بیرون چیزی می گرفتم ... یا یه چیز ساده دور همی درست می کردم ... سعی می کردم تا جایی که بشه ... مال و پول اونها از گلوی سعید پایین نره ... چیزی به روی خودم نمی آوردم ... ولی از درون داغون بودم ... نماز مغرب تموم شده بود ... که سعید با عجله اومد توی اتاق مامان ... ـ مهران ... کامران بدجور زرد کرده ... سرم رو آوردم بالا ... ـ واسه چی؟ ...ـ هیچی ... اون روز برگشت گفت ... باغ، پارتی مختلط داشتن و ... بساطِ ... الان که دید داشتی وضو می گرفتی... بد رقم بریده ... دوباره سرم رو انداختم پایین ... چشم روی تسبیح و مهرم ... و سعی می کردم آرامشم رو حفظ کنم ... ـ خیلی ها قپی خیلی چیزها رو میان ... فکر می کنن خالی بندی ها به ژست و کلاس مردونه شون اضافه می کنه ... ولی بیشترش الکیه ... چون مد شده این چیزها باکلاس باشه میگن ... ولی طبل تو خیالین ... حتی ممکنه یه کاری رو خودشون نکنن ... ولی بقیه رو تحریک کنن که انجام بدن... خیلی چیزها رو باید نشنیده گرفت ... سعید از در رفت بیرون ... من با چشم های پر اشک، سجده... نمی دونستم کاری که می کنم درسته یا نه ... توی دلم آتشی به پا بود ... که تمام وجودم رو آتش می زد ... - خدایا ... به دادم برس ... احدی رو ندارم که دستم رو بگیره... کمکم کن ... بهم بگو کارم درسته ... بگو دارم جاده رو درست میرم ... @mjholat