خدایا تبعیض تا کجا؟
تو یه اتوبوس نشستیم
از پنجره ما نگاه میکنی کویره
ار پنجره اونا چشات از سفیدی برف در میاد
جاتون خالی تو دوکوهه نماز مغرب و عشا خوندیم و سنگینیهامون رو همین اول سفر زمین گذاشتیم و داریم میریم پادگان شهید زینالدین