اینکه نمیتونم طنزای سفرو همونقدر که جذاب بود و بهش میخندیدیم به مامانم منتقل کنم واقعا آزار دهندهاس💘
حیف داشت ایستاده از خستگی خوابم میبرد..
وگرنه باید همین الان، با حال و هوای همین امشب، ساعتها با کلیدواژه "باورم نمیشود" ساعتها اشک بریزم و بنویسم.
باورم نمیشود رسید، گذشت و تمام شد:)🍃
باورم نمیشود آنچه دیدم و شنیدم..
مجهولات
حیف داشت ایستاده از خستگی خوابم میبرد.. وگرنه باید همین الان، با حال و هوای همین امشب، ساعتها با ک
مشخصه تو خواب نوشتم.
ده بار ویرایشش کردم، هنوزم غلط داره!
اینطور بود که میخواستم ماسکِ مو بزنم و بعد بخوابم، ۵ دقیقه آلارم گذاشتم، چشمامو بستم و خواب رفتم، بلند شدم نیمه جون موهامو ماسک زدم و اینو نوشتم و خوابیدم.
و چقدر دلم تنگ شده بود برای این سطح از خستگی تو این ساعتِ شب...💘
عه اینجا رو!
دایره آبی طهورا نکوییه، که همسر یکی از راویامون بود و یه شب دور هم جمع شدیم داستان ازدواجشونو تعریف کردن با عنوان ازدواج و زندگی جهادی و واااقعا جالب و عجیب بود...
دایره قرمزهام فاطمه دوست خودمه که تو اتوبوس کنار هم بودیم و ستون اکیپمون😂✨
قسمت سوم 👇
https://telewebion.com/episode/0x11557444
قسمت چهارم 👇
https://telewebion.com/episode/0x115eacff
هدایت شده از نواظر
فکه بودیم
که باران شدیدی گرفت
کانال کمیل کنسل شد
به بچه ها گفتم انگار
شهدای گردان کمیل دعوتتون نکردن
یکیگفت یعنی نمیخواستن ما بیایم اونجا
گفتم یه جورایی آره 😔
اما امان از وقتی که خود شهید دعوت کند
هنوز چند متری نرفته بودیم
که ماشین ایستاد
صفی طولانی از ماشینها
لب جاده کانال کمیل
اتوبوسی کل جاده را بسته بود
نیم ساعتی بچه ها تو اتوبوس بودند
که نهایت تصمیم شد
همه این اتوبوس ها خالی بشوند
پیاده پیاده سمت کانال
این چنین ابراهیم زائرانش را میخواند
هرچند که در برنامه کنسل شده باشد
ولی کیست که نداند
همه اینجا دعوتی اند....🌿
پ.ن
این چند روز آنقدر
اتفاقات جذاب دیده ام
که فقط فرصت میخواهد برای گفتنش
🍂...قصه هایی از یک طلبه
🍂...@navazer
مجهولات
فکه بودیم که باران شدیدی گرفت کانال کمیل کنسل شد به بچه ها گفتم انگار شهدای گردان کمیل دعوتتون نکردن
اینم کانال اون راویمونه که همسر خانم نکویی بود
یه روز پولدار میشم و خودمو با لباسای این کانال خفه میکنم:)))
https://eitaa.com/elsee200