eitaa logo
مجهولات
319 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
820 ویدیو
23 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
جسمی محکم‌ ، روحی مبهم:)
هدایت شده از ناشناسای مجهولاتم
📪 پیام جدید https://eitaa.com/mjholat/22452 فکر کنم بهترین راه دیجی کالاعه
استاد زیست گیاهی به یکی از آقایون گفت برو از حیاط چند نوع گل بچین بیار نشون بچه‌ها بدیم بعد بنده خدا رفت و ده دقیقه بعد با چندتا گل اومد.. گفت استاد من‌و سوژه کردینا! استاد پرسید چرا؟ اینم گفت هیچی دیگه داشتم جلو همه دسته گل می‌چیدم، پسرا با تعجب دخترام با لبخند نگام میکردن🙂🤣
امروز در حالی که از گشنگی همه چیزو با فیلتر خاکستری می‌دیدم رفتم بوفه و این را برگزیدم از میان آن‌همه خوبان.. اومدم حساب کنم یه پسره خودشو انداخت جلوم تو صف و منم رفتم عقب که بهش نخورم، فروشنده دستشو دراز کرد اول کارت من‌و گرفت 🕶 ولی کارتم نکشيد! 🙂😂💔 بعد با یه لحن لوطی‌مئابانه‌ای گفت عب نداره ببر بعدا بیار پول‌شو... هیچی دیگه خواستم از همین تریبون بگم چاکر آقای فروشنده بوفه دانشگاه🫡
در ادامه رفتم نمازخونه برای نماز و یکی از بچه‌های مجهولات که هم دانشگاهی بودیم‌و دیدم و خب قیافه شب نخوابیده و پوکیده‌ام‌و فاکتور بگیریم، همین که سر روسریم مرتب بود راضی‌ام😂✨
در ادامه‌تر، تلاش‌های نافرجامم برای نمونه‌گیری از "سیب‌زمینی" رو مشاهده می‌کنید. *خفت بزرگ‌تر از این‌که از بیرون ریختن دل و روده موش و کفتر رسیدیم به ساطوری کردن ساقه پتوس و سیب‌زمینی و هویج و گوجه؟ نفرین بر زیست گیاهی🤌
تا این‌که برقا رفت و علی‌رغم چراغ اضطراری، میکروسکوپا دیگه روشن نشد و چون کارگاه آمار زیستی رم استاد تعطیل کرده بود، همه شاد و خوشحال، بجای ۶، ۲.۵ برگشتیم خونه البته من و دوستم طبق معمول موندیم ظرفا رو شستیم و مثبت بر مثبت افزودیم استادم برا خوشبختی‌مون دعا کرد 🙏
خلاصه روز جالبی بود✨
مجهولات
خلاصه روز جالبی بود✨
آها راستی از قشنگیای امروز جا داره از آقای اسنپی مودب صبح هم یاد و تشکر کنم وای بچه‌ها اصلا انگار اسمش ادب بود.. نزاکت و فرهیختگی از کلامش می‌بارید. شکلی از واژه‌ها رو انتخاب می‌کرد و جوری لغات رو کنار هم میچید که دوست داشتی ساعت‌ها به صحبت‌هاش گوش کنی. و دوست داشتنی‌ش اون‌جا بود که مؤدب بود اما نه ذره‌ای متملق و زبون‌باز! متأسف شدم که مسیر خونه تا دانشگاه این‌قدر کوتاهه و گفتم کاش افراد بیش‌تری باهاش تماس می‌گرفتن تا من دایره لغات و سطح ادبم رو همین‌طور افزایش بدم و واقعا ذره‌ای حس بد نداشتم تو‌ خودروی پراید کارکرده و آسیب‌دیده‌اش مثلا فهمیدم واژهٔ وجه نقد چقدر قشنگ‌تر و شکیل‌تر و شیواتر از پول‌ه! و تصمیم گرفتم دیگه همیشه بگم وجه نقد:)))) و برای بار صدم بهم ثابت شد من بنده‌ی ادبم! ادب!
امروز از اون روزا بود که می‌تونستم به‌خاطر استرس روزای پیش‌رو و بی‌خوابی دیشب و... همه چیزو زهر کنم به خودم اما قطعا لطف خدا بود که به طرز عجیبی یه عینک رنگین‌کمونی نشست رو چشمام و به‌جای مگس، زنبور شدم و نشستم رو گلا، نه آشغالا ✨
اینم انیمه‌ای ما از دل آزمایشگاه 🥲😂🌱