5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چو برده ای که امیدش به روز آزادی است
صبور باش و به تن تازیانه را بپذیر🌱
#پیشنهاد_تماشا
🍂...قصه هایی از یک طلبه
🍂...@navazer
هدایت شده از ۫ 𓏲࣪ ۫ دردِ شیرین ۫ 𓍼ִֶָ
❥•ببخشید اینجا مجهولاته؟!
نامه دارید💌𓏲࣪ ۫
𓅪
{ بسم ربِ خنده هایت.
که عمیق دلتنگ شان هستم... دلتنگِ موسمِ نامیزان احوالت... گفتم احوالت... احوالت که بد نیست؟!
من این دیدار های دور را، گذاشته ام به پایِ درس هایی که هیچ وقت نخواندی!
حتما سرت گرم کتاب ها و فرمول هاست، و چه حسادت برانگیز است! وقتی که شبانه سر بر شانه کتاب شیمی میگذاری ؛ و با موهای آشفته به خواب میروی!
نکند ، من همانندِ فرمول های اعصاب خورد کن ، از یادت رفته باشم؟!
آنقدر نگران این بودم که نمیدانی!
نمیدانی عصر ۲۴ ام آبان ماه،وقتی به کتابخانه فرهنگسرا آمدی و کتاب شیمی ات را برانداز کردم، در صفحه ۱۲۰ کنار دست خط میخی ات، نوشته ام:
" تو حق داری هرچیز ناخوشایندی را از یاد ببری الا من! حمیده عزیزم دوستت دارم"
من از ابتدا آرزویِ وصالِ تو،بوده ام و سپس دست و پا درآوردم.
سردیِ دی ماه را به جان بخر و فردا عصر مقابل کلاس استاد شارق، من را به آرزویم برسان.
نمیخواهم چشمانم،تنها با کوک های مادر بزرگ بسته شود،پس منتظرم نگذار.
شاید منتظر این جمله ام باشی:
" برای امشب بسه، بخواب عزیزدلم" }
برای شما: https://eitaa.com/mjholat
ازطرف [دردشیرین]🌱𓏲࣪ ۫
مجهولات
❥•ببخشید اینجا مجهولاته؟! نامه دارید💌𓏲࣪ ۫ 𓅪 { بسم ربِ خنده هایت. که عمیق دلتنگ شان هستم... دلتنگِ م
کاش واقعی بود
اونوقت برا شیمی ام میخوندم😭😂