بیاید یه چالش
فرض کنید قراره دو تا کشتی به یه سفر طولانی برن و مدت زیادی افراد هر کشتی با هم باشن
به شما مأموریت دادن آدمها رو بر اساس یک ویژگی، از هم جدا کنید در این دو کشتی، که افراد دارای ویژگی مثبت در کشتی A، کمتر اذیت بشن بخاطر رفتارهای منفی افراد کشتی B.
فقط یک چیز رو میتونید معیار این تفکیک قرار بدید. مثلا، اگر دروغگویی باشه، تمام افراد کشتی A راستگوها خواهند بود. اگر دزدی باشه، اگر خیانت باشه، و... حتی ممکنه معیار شما دختر بودن باشه😂🤷🏻♀
خلاصه بیاید بگید؛ به نظرتون آزاردهندهترین ویژگی کدومه که باید حذف بشه؟
https://daigo.ir/secret/192696131
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیشب این ویدئو رو تو اینستا دیدم و بهونهای شد یاد یکی از متنهای اخیرم بیافتم با موضوع: من اگر پلیس بودم..🥲
مجهولات
دیشب این ویدئو رو تو اینستا دیدم و بهونهای شد یاد یکی از متنهای اخیرم بیافتم با موضوع: من اگر پلیس
من اگر پلیس بودم، احتمالا با افتخار میگفتم دارم رؤیای کودکیام را زندگی میکنم!
از وقتی یادم هست، آرزو داشتم پلیس باشم. تازه اوایلش آرزویم پلیس سر چهارراه بود! عاشق آن لباس سفید و کلاهشان بودم و مهمتر از همه، آن قدرتی که یک دست پیدا میکند برای کنترل دهها ماشین! با این قضیه عشق میکردم...
اولین باری که به طور جدی این علاقه را با مادرم مطرح کردم و فهمیدم خانمها نمیتوانند پلیس راهنمایی و رانندگی شوند، حقیقتا شکست بدی خوردم...
چند روزی برایش ناراحت بودم و بعد فورا پلن را تغییر دادم! گفتم خب پلیس آگاهی میشوم!
با ذوق خاصی چادر ساده کشدارم را سر می کردم و یک مانتوی سبز هم داشتم که فرم نظامیام شده بود. با بچههای فامیل توی کوچه تعقیب و گریز پلیسی میکردیم و بلااستثنا نقش فرمانده را انتخاب میکردم. آن هم فرماندهای که در لحظات آخر مجبور میشود خودش با چریکی بازی کار را جمع کند...
یکی از مورد علاقهترین خوابهایم هم همین بود که ساعتها با ماشین سمند سفید پلیس، در کوچه پس کوچهها دنبال یک قاچاقچی بودم و پیچهای پلیسی میگرفتم!
حتی یک سکانس از نمیدانم کدام سریال زمان کودکیام بود که لیلا اوتادی پلیس بود و در قسمت آخر همکار پلیسش از او خواستگاری میکرد، این سکانس را دهها بار با دخترخالهام بازی کردیم. واقعا دهها بار! فقط هر سری جایمان را عوض میکردیم. یکبار من زن و او مرد، یکبار هم برعکس...
من حتی تا متوسطه اول با دوستم این برنامه را داشتیم که رشته انسانی بخوانیم و دانشگاه امام حسن مجتبی(ع) قبول شویم.
اما اما اما... جفتمان، هم من و هم دوستم، در همان سالهای راهنمایی، در قد زیر ۱۶۰ ایست کرده و دیگر رشدی نکردیم. درباره پلیس شدن آنقدر تحقیق کرده بودیم که بدانیم شرط استخدام زنان قد بالای ۱۷۰ یا فلان است...
حالا که این را مینویسم دیگر فاصلهام با پلیس شدن فرسنگهاست...
اما دروغ چرا؟ هنوز منتظرم گوشه کناری مثلا به چشم یکنفر بیایم که از شانس مأمور وزارت اطلاعات باشد و بعد یک دعوت خصوصی و بگویند میخواهند وارد در و دستگاهشان شوم!
هنوز هم دورادور تکنیکهای آمادگی دفاعی را تمرین میکنم، مسائل کارآگاهی حل میکنم، و یقین دارم حتی اگر یکروز پلیس نشوم، در زندگیام رسالتی کاملا پلیسی خواهم داشت!
هدایت شده از ᵎاردکِتکتک-
هیچکس
قبل رفتنش
نمیگه که میخواد بره
مگر اینکه
بخواد بمونه ؛
میگفت یه تیکه از هر آدمی که وارد زندگیت میکنی، تو وجود و روح تو تا ابد باقی میمونه
پس مواظب باش با کی معاشرت میکنی، و به کی داری نزدیک میشی، و با کی خاطرات مشترک میسازی، و به کی ارزش میدی، و دریچههای قلب و ذهنت رو برای کی باز میکنی...