eitaa logo
مجهولات
315 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
818 ویدیو
22 فایل
آدم‌ها منظوری که تو فکر خودشون هست و مایل به شنیدنش هستن رو می‌شنون، نه لزوماً حرف تو رو. تأویل هستم و این‌جاام چنلیه که باهاش بیش از ۴ سال خاطره شیرین دارم =) شناس @ha_jafarii ناشناس https://eitaa.com/mjholat/29486 محل save ناشناسا: @mjholat_gap
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از •°|روایتگر فروغ|°•
دوست دارم روابطم و گسترش بدم. با آدم های رندوم دوست بشم، تو مترو با دختر های خوشگل صحبت کنم، با کانال دار های تهرانی ایتا برم بیرون، با هم کلاسی هام دوست بشم، هم رشته‌ای از دانشگاه های مختلف پیدا کنم، زبان های مختلف یاد بگیرم و دوست خارجی داشته باشم، سفر برم و از هر شهری چندتا دوست داشته باشم و... درسته که آدم ها گاهی، یعنی خیلی اوقات آزار دهنده میشن ولی درود بر روابط انسانی.✨🤝
خدایا تازه داشت از آتش‌بس خوشم میومد. اه.
با تشکر از تیم مذاکره کننده که پای عزت و منافع‌مون غیورانه ایستاد❤️‍🔥
ایتا😂 آهنگ ایران سارن‌و😂 از چنلا پاک کرده😂 و غیر قابل دانلود کرده😂 برا شمام شده؟
الحمدالله!
ایده یه چنلی به ذهنم زد گاااااد😗 چنلشم زدم حالا مشخص میشه که می‌گیره یا نه (ایده اصلیش از تلگرام بود. حس این برنامه‌های صدا و سیما رو دارم که ایده‌شو از برنامه‌های خارجی می‌گیرن، وطنی‌شو می‌سازن 😔😂)
https://eitaa.com/canyouhelpme_ir/3 دیری دی دین🤞🏻 واقعیت میخوام برا این کانال با عیدیام و پس‌اندازام بجای تموم خوراکیا و لباسایی که این مدت می‌خواستم و نخریدم، تبلیغات بدم. برام مهمه ببینم به نظرتون چقدر کاربردیه، و می‌گیره ایده‌اش! تو ایتا خصوصا.
امشب. قم.
مجهولات
عاشق میدون مفید و جو این شب‌هاش هستم. هر چند خانوادگی رفتن و تفاوت سلیقه‌ها ا‌ولش کار رو سخت کرده بود. یکی دلش میخواست تو صف دونه به دونه موکب‌ها بیاسته و خوراکی‌‌شو بگیره، یکی پاهاش درد گرفته بود و می‌گفت از ماشین زیاد دور نشیم و... نهایتا من و داداشم پیاده راه افتادیم. به قول مامان، این‌جا وایبِ پیاده‌روی اربعین رو می‌داد! امشب سر راهمون جلوی سن برنامه رادیویی زنده "ایرانِ جان" و بعد هم تو تجمع مقابل سن "رادیو حماسه" توقف کردیم که اونم باحال بود. کمی جلوتر، از این آب‌های لیوانی رو بهمون دادن. همگی با ذوق رفتیم گرفتیم. وقتی صدای مداحی عراقی الی‌الله‌ از موکبی که چند متر جلوتر بود پخش شد، دیگه فیض تکمیل گشت :) نفس عمیقی کشیدم و یه لبخند پهن نشست رو لبام‌. صدای شعار گفتن کوچولوها با بلندگو، از موکب‌های مختلف میومد. تلاش برای رقابت تو بروز بودن و جذاب بودن شعارهاشون باعث ایجاد اصطلاحات من‌درآوردی‌‌ بامزه‌ای شده بود! قلبا دوست داشتم تا سحر تو‌ این فضا و اتمسفر خاص باشم. جایی قدم میزدم که صاحب موکبی می‌گفت، چند شب پیش یکی از شهدای همین جنگ رمضان به خوابم اومده و گفته من جلوی این موکب، کنار شما ایستادم و پرچم تکان میدم! جایی که حس می‌کردم بخشی از غلغله، صدای به هم خوردن بال فرشته‌هاست که برای کسب فیض بین این امت مبعوث اومدن...
بعضی ژانرهای زندگیم علی‌رغم این‌که هنوز دربارش کلی حرف دارم، حس می‌کنم دیگه از حوصله اطرافیانم خارجه که بهش بپردازم. و اون‌جور وقتا می‌شینم برا خودم تایپ می‌کنم یا ویس می‌گیرم و برا هيچ‌کس نمی‌فرستم. یه مقدار انرژیم تخلیه میشه!
کاپل ترازی‌ان خدا حفظشون کنه🙏🏻