این همه رنج کشیدیم و نمیدانستیم
که بلاهای وصال تو کم از هجران نیست.
-هوشنگ ابتهاج.
چی اذیت کرده حمیده ی ما رو؟
#ناشناس
واقعیت اینکه بابام موافق نبودن برم اردو جهادی میناب [من از وقتی یادمه کلی از عشق و فانتزیم از دانشجو شدن و فعال شدن تو بسیج اردو جهادی رفتن بود. میناب که دیگه هیچی اصلا.. کلی ذوق و پلن براش داشتم] نهایتا راضی شدن استخاره بگیریم و اونم بد اومد 🫠
زندگی ام که پرفشار و ناجالبه.. این ناامیدی و کور شدن ناباورانه یه ذوق بزرگ قدیمی برام سخت تموم شد.
https://eitaa.com/mjholat/35361
به سرنوشت اعتقاد داری؟ نظرت راجبش چیه؟
#ناشناس
مفهوم خاصی از سرنوشت تو ذهنم نیست. بيشتر همون پایانی که آخر هر داستان برامون مقدر شده و گاهی همه خواسته و تلاش و تضرع ما به چپِ باری تعالی است