فرض کنید یه دختر مهربون تو روستا هستید.
خودتون و هر جور که دوست دارید توصیف کنید.
میتونید دخترِ روستایی باشید، میتونیدم دختر شهری که اومده روستا سر خونه و باغ و آغل که به هر طرزی به اون مربوطه(شخصیت سازی با خودتون)
بعد امروز قراره گوسفندی که از بچگی بهش وابسته بودید قربانی کنن.!
چرا اصرار بزرگترا روی اونه؟
از بین اون همه گوسفند انتخاب شده یا فقط اون؟
چه شکلیه؟
گوشتش صرف چه کاری میشه؟
عاقبت به ذبحش رضا میدید یا نه؟
کشمکشا..
و...
و...
و...
همش با ذهن خلاق شما!
از هر جا دوست داشتید شروع کنید و تا هر جا دوست دارید بگید :)
خوندن سناریو ها و داستان های شما برای ما جالب خواهد بود!
منتظرم💚
فعلا!
#عید_قربان
#چالش_نویسندگی
⭕️آیا از برگ های خود خسته شده اید؟!!
آیا دنبال راهی هستید که بصورت کاملا تضمینی بدون درد و سوزش برگ هایتان بریزد؟!
این پست را از دست ندهید!
عکس بالا را با ماسک باز کنید. خطر تراوش گاز های اسید و پودر های سم!
😱بابا دیگه چرا مرینت بدبختو از اون سر جهان وارد این بازی کثیف ارباب رعیتی خودتون میکنید😑😐😂💔💔
آقای مهربونی که به گردن مامانم حق پدری داشتن به رحمت خدا رفتن؛
یه فاتحه برای شادی روحشون لطفا 🙂🖤
دیروز یه پسری رو با تیپ نامتعارف تو خیابون دیدم، بعد اصن تا یه ربع حالم بد بود... خیلی داغون بود.. یعنی هنگ بودم.!
فقط میخوام از همین تریبون برای همه آقایون محترمی که دیدن دخترا با تیپای نامتعارف دیگه روتین بیرون اومدنشون از خونه شده طلب صبر و عافیت کنم. خدا کمکتون کنه. خیلی سخته!
تازه برای پسر ها..
خیلی سخت تره.
یه لحظه تصور کردم همونطور که دختر با تیپ نامتعارف ریخته تو شهر، همونقدر پسر اون تیپی ام بریزه.
جهنم بود!
دیگه دعا کنید امام زمان ظهور کنه فعلا که اوضاع خیطه.
اجتماع امروز حرمم بیاید
فعلا راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه °~°'
باید یاد میگرفتم که بدون او هم زنده میمانم.
بدون او هم زندگی جریان دارد.
که او تمام زیبایی دنیا نیست!
که عشق دروغ است!
رنج و دردش شیرین نیست!
که قلب، عقل ندارد!
که دردهایم شاید درمان خواهند شد!
که روزی کسی جایش را میگیرد.
کسی که بیشتر از او تمام ِ من خواهد شد!
که باید برگشت تا نزدیکان دشمن نمانند...
دوستان دست از نصیحت بکشند.
که عقل چیره شود.
که قلب تنها کارش تپیدن بماند.
که اتاق زندان نباشد.
که حتی میان نماز هایم فکر و خیالش سرک نکشد!
که شب ها فقط به خودم و اهدافم فکر کنم.
به من!
نه به ما!
باید یاد میگرفتم از او بِبُرَم!
دست بکشم!
ولو به قیمت جان دادن!
جانی که تمامش او شده بود...
#بداهه
#لامخاطب :/✨