- بچه مذهبی جان!
وقتی داری تو مجازی به یه بنده خدایی که میدونی آقاست پیام میدی، حالا چه ناشناس چه غیر ناشناس...
فقط به این فکر کن که اگه جلوت بود این حرفا رو بهش میگفتی؟
یا این حالتی که تو ایموجیات میزاری جلوش بروز میدادی؟
خیلی دخترا رو میشناسم حقیقتا حیاشون جوریه که جلو نامحرم در حد سلام و خداحافظی ان ولی تو مجازی...
ادعایی ندارم ولی این روش تابحال بارها به یاری خودم اومده!
#مجهولات
- حالا شما هی هر جا همو میبینید بگید عه خوشبختم منم آرمی ام😏
ما ام هرجا همو میبینیم میگیم عه خوشبختم منم بی نهایتی ام😍😜😌
#دهههشتادیایپرچمبالا😁
#مجهولات
مجهولات ☫
یک من از من، من بدهکارم کمی یک من از تو، من خریدارم کمی یک من از ما راهی بیراهه شد یک من از ما گم شد
بسم الله الرحمن الرحیم
هیس! در اینجا همه خوابیده اند
همچو گرمی تا ابد در پیله اند
هیس! اینجا اهل دل هم لاجرم
پوزه بر ننگ و بدی مالیده اند
هیس! اینجا آدمیت گم شده
بس که بر هر آدمی تازیده اند
هیس! اینجا مادران از بی کسی
طفل بی جان و توان زائیده اند
هیس! طفلم شام امشب غصه است
ابرها باران غم باریده اند
هیس! اینجا هرکه نالید از غمش
از خوشی اش ناکسان کاهیده اند
هیس! اینجا غیرت مجنون کم است
لیلیان این را همه فهمیده اند
هیس! اشک چشمم از خون دل است
شاید این غم ها دوام دیده اند...
#خودمگو
#مجهولات
مجهولات ☫
بسم الله الرحمن الرحیم هیس! در اینجا همه خوابیده اند همچو گرمی تا ابد در پیله اند هیس! اینجا اهل دل
من دکترای بی کسی دارم
از مبحث سنگین تنها ها
موضوع پایان نامه ام گریه
در حوزه سخت نبودن ها
گاهی مرکب ها ز اشک است و
گاهی نمیدانم چرا خون است
استاد من هربار میگوید
اینها کلام شخص مجنون است
بین هیاهوی چکیدن ها..
بین نزاع ماه و چیچک ها
دیدم قلم با جوهر قرمز
حک کرد آه از این ندیدن ها..!
#خودمگو
#مجهولات
- دوباره غده شعروئیدم عود کرده😄
- دیشب داشتم رد میشدم. یه دختره رو دیدم تنها نشسته بود تو ماشین، زل زده بود به یه نقطه از خیابون، اشک میریخت... فقط اشک میریخت... براش مهم نبود کی میبینه، کی نظر میده، کی قضاوت میکنه...
چه اتفاقی براش افتاده بود نمیدونم، دلش نازک بود یا کلفت نمیدونم،
. ولی دلش #شکسته بود
• تو اوج دلشکستگی #تنها بود
● دلیل بزرگ تر از این برای اشک ریختن؟
#مجهولات
🔴#جنگلبان بزودی از کانال مجهولات😎🌳
●بجای شمع که نداشتم، بالای چراغ را فوت و بعد خاموشش کردم.
- تولدت مبارک!
●موهای طلایی لخت و مرتب استیو حالا در حالیکه خم شده و دستش را به زانویش تکیه داده بود، جلو چشمانش آویزان مانده بودند. تازه فهمیدم رنگ چشمانش سبز رنگ است و صورتی آفتاب سوخته، با کمی کک و مک دارد!
●چندین بار فرمان ایست را تکرار کردم. نزدیکتر شدم. حالا دیگر فاصلهمان تقریبا ده متر بود!
یکدفعه یکنفرشان کلتی از جیب شلوارش بیرون کشید و رو به من گرفت.
●متاسفانه از لحظه ای که وارد اون محدوده بشی ارتباط ما باهات قطع میشه. ولی بزار همین حالا بگم، به هیچوجه یادداشت هایی که رو تنه درخت ها نوشته شده رو نخون و سعی کن فقط کارتو انجام بدی!
تکرار میکنم، از همین حالا فقط ۲۰ دقیقه وقت داری که خودتو به اونطرف محدوده برسونی.
●من خیلی جنگیدم که بتونم تو جنگلبانی یونسکو برای خودم جایی باز کنم و حالا اینجا هستم!
●خوبه آقایون! حالا دیگه مطمئنید که من روح شیطانی ندارم درسته؟؟
●- راستی! شما خانم؟
با غرور لبخندی زدم.
- جنگلبان!
✅پارت اول
https://eitaa.com/mjholat/622
@mjholat
مجهولات ☫
- تنها راه زمین زدن یه آدم لجباز دوست داشتنشه! #hj_text
باید تو اوجی که داری حرص میخوری، بغلش کنی بوسش کنی بگی:
- چرا سربه سرم میزاری شیطون؟
میخنده، بهت میگه دیوونه. ولی بعد یهو میبینی تا نیم ساعت خفه میشه زل میزنه به دیوار ؛)
#hj_text