خدا مهربونه چون دقیقا وسط این همه تناقض
۱. استاد هیام کمی تو گروه باهامون صحبت کردن
۲. از بینهایت زنگ زدن واسه یه دورهمی دوباره با اساتید و بچه ها؛ جمعه.
فقط اونجایی که خیام بعد از کلی پیشرفت تو انواع علوم نظیر نجوم و ریاضی و طب و فلسفه، و طی برخی مراحل زهد ناگهان همه چیز رو انکار میکنه!
بعد میرسه به کرم چاله.
تنها چیزی که تو کرم چاله برامون ملموسه و فشردگی و فشار بیش از حده!
فشار، فشار و فشار.
و اونجاست که زمان و مکان و جسم و جرم و حالت و... تمام معنا ها بی معنی میشن.
و بعد سفید چاله، که هر چیزی رو از درون خودش به بیرون پرت و دفع میکنه!
به کران بینهایت
و حالا این جرعت میخواد وارد کرم چاله هه بشیم و اون فشار رو تحمل کنیم تا بالاخره به سفید چاله برگردیم و پرتاب بشیم تو همون کران بی نهایت
چون بهمون میگن مجنون! دیوانه!
در حالی که الان ما در دیوانه ترین حالت ممکن خودمونیم.
با این تفسیر عده ای که با لذائذ دروغ خودشون رو آروم میکنن
کسانی ان که عوض تحمل رنج کرم چاله، میخوان از درگاه ورودی همون سیاهچاله باز فرار کنن که میسر نمیشه.
و فقط خسران براشون باقی میمونه
مجهولات
چون بهمون میگن مجنون! دیوانه! در حالی که الان ما در دیوانه ترین حالت ممکن خودمونیم.
برید تحقیق کنید درباره عرفا و شعرای قدیمی!