بعد میرسه به کرم چاله.
تنها چیزی که تو کرم چاله برامون ملموسه و فشردگی و فشار بیش از حده!
فشار، فشار و فشار.
و اونجاست که زمان و مکان و جسم و جرم و حالت و... تمام معنا ها بی معنی میشن.
و بعد سفید چاله، که هر چیزی رو از درون خودش به بیرون پرت و دفع میکنه!
به کران بینهایت
و حالا این جرعت میخواد وارد کرم چاله هه بشیم و اون فشار رو تحمل کنیم تا بالاخره به سفید چاله برگردیم و پرتاب بشیم تو همون کران بی نهایت
چون بهمون میگن مجنون! دیوانه!
در حالی که الان ما در دیوانه ترین حالت ممکن خودمونیم.
با این تفسیر عده ای که با لذائذ دروغ خودشون رو آروم میکنن
کسانی ان که عوض تحمل رنج کرم چاله، میخوان از درگاه ورودی همون سیاهچاله باز فرار کنن که میسر نمیشه.
و فقط خسران براشون باقی میمونه
مجهولات
چون بهمون میگن مجنون! دیوانه! در حالی که الان ما در دیوانه ترین حالت ممکن خودمونیم.
برید تحقیق کنید درباره عرفا و شعرای قدیمی!
می دونستید تا قبل از امام تو حوزه های علمیه مثنوی مولوی رو "عین نجاست" میدونستن؟
(شعر بالا، نی نامه برای مولوی هست)