مجهولات ☫
تو محل مطالعش دخترای گوگولی مگولی با موهای گوجهای بسته و لباسای توتفرنگی نشسته بودن درس میخوندن🥺 بالکنشم صندلیای سبز بامزه داشت!
طرف پسرونهاش نرفتیم ولی در نگاه اول تیپاشون بیشتر شبیه کوهنوردا یا کارتن خوابا بود نه آدم اهل مطالعه😐😂
ولی خب وضع فرهنگیش خیلی قابل تعریف نبود😊🤝😂
یه تیکه آبدارم نثارمون شد که طبق معمول من نفهمیدم بچهها بهم گفتن😂
آخه ترکیبمون خیلی سمی بود.. مریم مقنعهشو داده بود جلو و رو گرفته بود، ریحانه چفیه سر کرده بود.. منم داشتم با تبلت تلویزیونیم زرت و زرت عکس میگرفتم🤣
تو اتوبوس.. ولی این پوستری که زدن به مذاق منی که مذهبی گلبهی هستمم خوش نیومد.. صورتیا و غیرمذهبیها که هیچی😐😂 این چیه آخه؟!
و حرم😃 جاتون خالی قبور علما هم برای خانما باز بود و رفتیم نیم ساعت یه دل سیر نشستیم🥺
اینقدر مشنگ بودیم دیروز.. چهار تا تذکر دریافت کردیم تو حرم😐😂
یکی دم ضریح که واسه شفای همدیگه دعاهای سمی میکردیم یه خانمه تذکر داد..
یکی مریم خل شده بود نشسته بود رو زمین زل زده بود به ضریح بلند نمیشد ما ام زیر بغلشو گرفته بودیم بلندش کنیم دومین تذکر از یه خادم
یکیام خادمه با یه لحن تند به من گفت: موهاتو بکن تو خانم اینجا حرمه!
و من هاج و واج به یه خورده موی آشفته که از زیر مقنعهام اومده بود بیرون بخاطر خستگی نگاه کردم... تازه هنوز تو زنونه بودیم🙂
آخریام کنار قبور علما که بودیم من داشتم خاطره دیشبو تعریف میکردم که اومدم توصیههای کتاب سبک زندگی رو بعنوان یک دختر خوب در خانواده پیاده کنم و چه گندی زدم.. بعد خندهمون گرفت سه تایی و همون موقع در کنار ده تا چشم که قورتمون دادن، یه خانمه گفت: دخترا به احترام اینجا میشه کمی ساکتتر؟!
هیچی دیگه.. اگه میخواید بیحیثیت نشید با رفقاتون اماکن مذهبی نرید😂🤦🏻
وقتی محتوای متنت نقد میشه، تو برمیگردی و پاکش میکنی و درستش میکنی.
ولی وقتی محتوای شعرت نقد میشه، اونم وقتی پیدا کردن کلماتی که وزنو به هم نریزه و قافیهای که منظور رو درست برسونه و درست هم باشه کار حضرت فیله.. بهترین راه اینه که خودتو از صفحه روزگار پاک کنی😀😂💔
روزی که به اون توانایی برسم که بعد از نقد شعرم اونقدر از اصلاحش عاجز نباشم که کلا بیخیالش شم اسم خودمو میزارم شاعر😂🍃