مجهولات
- من بیشتر از اونکه به رویاهام قول رسیدن داده باشم، به خستگیام قول خوابیدن دادم🤝 #شکسجوان
در همین راستا امروز تا یک ظهر خوابیدم.
ولی هرچیام بزرگ بشم و اعتماد به نفسم بره بالا.. حتی اگر یه روز مجری اخبار ظهرگاهی بشم! وقتی حقوقم واریز شده و دارم خسته برمیگردم خونه.. حتی اگر تو همون شرایط "صحنههایی که تو کلاس دوازدهم با اعتماد به نفس کاذب داوطلب میشدم و با لحن کذایی از روی متنا و خصوصا شعرای کتاب ادبیات میخوندم" رو یادم بیاد، همونجا میزنم کنار.. سرمو میزارم رو فرمون و از شدت خجالت و حس بد اونقدر گریه میکنم تا آروم شم و خودمو به یه لیوان آبطالبی مهمون کنم..
واقعا وقتی برونگرایی آدم عود کنه، گاهی کارایی میکنه که بعدا هرگز نمیتونه خودشو ببخشه🤝
وقتی گرهها و معضلات شدت گرفتهٔ ذهنی خودتو ناخودآگاه به کارکتر داستانت منتقل میکنی😐🌿
والا بنده خدا شب خواستگاریش بود و تا خط قبل چون به تفاهم رسیده بودن داشت بگو و بخند میکرد، ولی از خط بعد که رفتم سراغش چون من شدیدا ذهنم درگیر بود و دقیقا دچار معضل خودبیزاری شده بودم، کارکترمم یهو بهم ریخت و این جملات نوشته شد😂
که بعدا همشو پاک کردم چون اصلا همسوی جریان داستانم نبود🤝😂
در عشق اگر جان بدهی جان این است..
ای بی سر و سامان، سر و سامان این است..
هر ناکامی که باشد این طایفه را..
میدان به یقین که کام ایشان این است :)))
مجهولات
تلفنی صحبت کردن با رفیق مجازی از اون چیزی که فکر میکنید واقــعــا سختتره! سختتر از اون ملاقات حضو
من اولین بار قبل اینکه با رفیق مجازیم حرف بزنم ی همچین سوتی رومخی هم دادم🙂😂
با شماره ی جدیدش ایسگامو گرفته بود🥲😂چقد من بدم میاد از این شوخیا
وای وای لیبرالیسمو نوشتم دموکراسی!
یعنی میدونستم لیبرالیسم میشه اما نوشتم دموکراسی..
و با اعتمادبهنفس دو بار برگه رو صحیح کردم و مطمئن بودم درسته.
الان افسردگی مبرم گرفتم...
حاجی عررررررر😭
- اگر فقط یکجا تایپهای احساساتی رو ستایش کنم، نسبت enfp به entpـه. چون دقیقا enfpها نسخه قابل تحمل و آسیبنزنندهی entpهاان. و تو وقتی باهاشون در ارتباطی همون کیفو میبری و انرژی میگیری اما استرس آسفالت شدنو نداری!
و اگه احیانا یهو دلت درد و دل خواست میتونی روشون حساب کنی..
خدایا من دیگه همه امتحانامو پس دادم.. سر ظهر تابستون.. ۱۰ شب زمستون.. گم شدن.. یکساعت پیادهروی. من دیگه آماده آمادهام برای رفتن به تهران. حتی اگر غرب سوار شم و ایستگاه آخر جنوب پیاده شمم میتونم برگردم. هم آمادگی جسمانی دارم.. هم روانی. حله دیگه؟ بریم برا دانشگاه تهران و تجربه شرایط وحشتناکی که خانوادم برای منصرف کردنم از تهران برام تعریف کردن؟