هدایت شده از کانال حسین دارابی
فکر کنید الان واقعه عاشوراست و پیکر ارباب و یارانش روی زمین داغ کربلا هستند.
بدون هیچ امکاناتی.
اگر در شهرتان می شنیدید،
چکار می کردید؟
الان وقتشه...
او خیلی تلاش میکرد هیچ چیز را جدی نگیرد
اما تنش همیشه زود تر از خودش باور میکرد
موهایش دسته دسته میریختند
چشم هایش بی خواب تر از همیشه بودند
شانه هایش سنگینی روز ها را خمیده حمل میکردند
و لبخندش هر روز کوتاه تر از دیروز،
از صورتش کوچ میکرد..
او وانمود میکرد که چیزی نیست
اما بدنش پیش از زبانش حقیقت را فاش میکرد .