درسته من گفتم نبابا اشکال نداره اصلا چیز مهمی نبود اما خیلی هم اشکال داشت هم ناراحت شدم هم چیز خیلی مهمی بود.
من اگه قرار باشه هر بار تلاش کنم که بگم وجود دارم فراموش شدن و مهم نبودن رو ترجیح میدم.
از یه جایی به بعد ترجیح میدم تنها باشم تا بخوام رفتارِ درستو به کسی یاد بدم .
حتی در تاریک ترین زمانها هم میشه شادی رو پیدا کرد. کافیه آدم یادش باشه که چراغ رو روشن کنه.