¹⁶⁸-صَدیٰ-
ظهر هفتم؛دست و پا میزنی انگار بغل میخواهی...
چگونه وصف کنم گام های حیران را؟
یعنی حسین تا به خیامش چگونه رفت؟
احساس اضطراب رهایم نمیکند
حسین بود و شر کودکی که تشنه ترین بود
تمام شد همه لشکری که داشت،همین بود.