وای بچه ها
یه تیکه بود مردا و زنا قاطی شد تو ورودی مصلی و داشتن در رو میبستن.. دیگه همه بهم میمالیدم
مرد و زن قاطی پاتی
من روسریم بااز شد
کلاهم افتاد
چفیه ام باز شد
خیلی بد بود
داشتم میخوردم زمین
بعد یلحظه گفتم یعنی خانوم رقیه
اون روزا چیجوری تحمل میکردن..