تا دیروز فکر میکردیم تنگه هرمز فقط یک شاهراه نفتی است؛ گلوگاهی که اگر بسته بشود ، فقط قیمت بنزین بالا میرود. اما واقعیتی که این روزها رخ نمایانده، تصویری بسیار بزرگتر و افتخارآمیزتر از قدرت این آبراه راهبردی را نشان میدهد.
و امروز، یک بار دیگر همان واقعیت خودش را نشان داد: دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا که روزها بود تهدید به حمله تازه علیه ایران میکرد، باز هم عقب نشست. این دیگر بار پنجم یا ششمی است که او در آستانه تشدید جنگ، پا پس میکشد و مدعی میشود دیپلماسی را ترجیح میدهد.
هر چند این عقب نشینی میتونه تله هم باشه
یا میخواد زمان بخره تا خودش رو دوباره تجهیز کنه
یا دل به آشوب های داخلی بسته که با شوک اقتصادی ایجاد بشه
برای همین از راهبرد جنگ نظامی به فشار اقتصادی شیفت کرده و چشم به نفوذی های داخلی بسته تا ببینه که اونها بار دیگه میتونن کشور رو به آشوب بکشند یا نه
تنگه هرمز گلوگاهی است که همهچیز از آن میگذرد
نفت و گاز، اولین و سریعترین قربانی بودند. حدود یکپنجم نفت جهان و بخش عمده گاز مایع خلیج فارس از این مسیر عبور میکند و با کوچکترین اختلال، تورم انرژی در آمریکا و اروپا جهش میکند.
اما ماجرا اینجا تمام نمیشه. بندر جبلعلی با ازدحام و تأخیر روبهرو شد؛ الکترونیک، دارو و قطعات صنعتی دنیا معطل ماندند. هزینه بیمه دریایی کشتیها تا ۲۰ برابر بالا رفت و مستقیم روی قیمت هر کالای وارداتی دنیا نشست.
خلیج فارس یکی از قطبهای اصلی تولید کود جهان است؛ اختلال تولید، بازار غذای جهان را لرزاند. یکسوم هلیوم جهان هم از همین تنگه صادر میشود، گازی که بدون آن کارخانههای تراشه و پروژههای هوش مصنوعی آمریکا و امارات متوقف میمانند. هفت کابل حیاتی اینترنت جهان نیز از بستر همین تنگه رد میشوند؛ برگ برندهای دیگر در دست ایران.
همین چند روز پیش، ترامپ با لحنی پرطمطراق مدعی شده بود آمریکا کنترل کامل تنگه هرمز را در دست دارد و آن را «دیواری از فولاد» نامیده بود. اما میدان واقعیت، حرف دیگری زد؛ کشتیهای تجاری همچنان با محدودیت تردد روبهرویند و تنگه هرمز عملاً همچنان تحت سایه اراده ایران است.
برخی تحلیلگران غربی عقب نشینی ترامپ را نتیجه هراس از پاسخ سخت ایران و کاهش ذخایر پدافندی آمریکا در منطقه توصیف کردهاند.
آنچه این چرخه تهدید و عقبنشینی آشکار کرد، فراتر از آمار و ارقام است. نشان داد جغرافیا هنوز هم قدرت است، و کسی که کلید یک گلوگاه راهبردی را در دست دارد، میتواند صدای خود را به گوش قدرتهای بزرگ برساند؛ حتی اگر آن قدرت بزرگ در ظاهر مدعی «کنترل کامل» باشد.
دنیایی که فکر میکرد با تحریم و فشار میتواند یک ملت را به زانو درآورد، حالا با واقعیتی روبهرو شده که خودش را در تنگنا میبیند؛ از پمپ بنزین گرفته تا مزرعه گندم، از کارخانه تراشه گرفته تا کابل اینترنتش، و از میدان جنگ گرفته تا میز مذاکره ای که هر بار به عنوان حربه از اون استفاده کرده ولی اینبار فرق دارد
این تنگه، امروز نماد یک حقیقت ساده است: قدرت واقعی گاهی نه در اندازه یک کشور، بلکه در جایگاه راهبردی و ارادهایست که پشت آن ایستاده. و تا زمانی که این اراده استوار بماند، امید به عبور از این دوران دشوار و رسیدن به جایگاهی برتر در معادلات منطقهای و جهانی، امیدی واقعبینانه است.