تا حالا شده یه آدمیو خیلی دوست داشته باشی و برات متفاوت باشه، اونقدر که هر بار میبینیش یه آدم دیگه ای، اونقدر که نیشت تا بناگوش بازه،
تا حالا شده واقعا دلت بخواد یه جور دیگه باهاش باشی، تا حالا شده دلت بخواد بری همه حستو بهش بگی اما به یسری دلایل حد خودتو بدونی و از مرز نگذری؟
هدایت شده از ‹ وضعیتسفید ›
ولی من امروز واقعا نیاز داشتم باهات حرف بزنم ؛ همین .
تا وقتی من هستم تو به هیچکس نیاز نداری که دوست داشته باشه؛
من به جای همه اونایی که هروز از کنارت رد میشن و میرن؛ دوست دارم
تو برای من با ارزشی
نگفتم مهمی ، نگفتم قشنگی، نگفتم دوست دارم، گفتم برام با ارزشی. وقتی یه نفر برای آدم با ارزشه، وقتشو براش خالی میکنه، به خاطرش قید خیلی چیزارو میزنه، برای خواسته هاش احترام قائله، برای خوشحال بودنش تلاش میکنه، موقع مشکلاتش کنارش میمونه، وقتی نمیتونه مثل همیشه باشه درکش میکنه. ارزش قائل شدن برای یه آدم خیلی مهم تر از دوست داشتنه.
هدایت شده از - از اینجا که منم²
رابطه های الان اينجوريه كه شروع ميكنن حرف زدن و نزديك شدن و وابسته ميشن ولی اسم رابطه رو هيچی نميذارن و هركی زودتر جدی بگيره باخته و اون يكی ميگه نه من فاز دوستی عادی داشتم تو جدی گرفتی . .