هدایت شده از 「 مـغموم 」
یه قسمتی از بزرگسالی اونجاست که میفهمی زندگی منتظرت نمیمونه.
بعد هر شکست باید خودت تیکههات رو از زمین جمع کنی و با زخمهات ادامه بدی، تو مسیر که حرکت کنی کم کم دوباره ترمیم میشی.
زندگی با هر اتفاقی در جریانه پس تو هم باید ادامه بدی.
-
یه قسمتی از بزرگسالی اونجاست که میفهمی زندگی منتظرت نمیمونه. بعد هر شکست باید خودت تیکههات رو از زم
اگه هنوز هستین یه سر برین اینجا
دوستت دارم گفتن های الانت شده
مثل کلاس های ساعت دو
بعد از ظهرِ یک روز تابستانی،
اجباری و کسل کننده؛
این دوست داشتنت را دوست ندارم...
«سحررستگار»
تصورت که میکنم
دلم ضعف میرود برای شعر،
شعری از جنسِ "تو"
به نامِ "تو"
سپید برفی من،
در دل این نوشته ها که مرورت میکنم
زیر سرم بلند میشود و
شلوارم دو تا!
قصد تجدید فراش میکنم باز
تو بعد از شعر شدن هووی خودت میشوی!
چشمت روشن!
«حامدنیازی»
حافظههایتان شبیه ماهی شده است،
یا سَرتان را کرده اید
زیر برف!
امروز "عاشقتم هایتان" را به یکی میگویید،
زیر پستش جان می دهید،
عکس های دونفری می گذارید،
و
حواستان به آدم های اطرافتان نیست
چند روز میگذرد خسته می شوید
میروید سراغ
یک نفر دیگر
اصلا برایتان مشکلی ندارد
چندسال دیگر بفهمید
با دوست همسرتان دوست بوده اید
و زمانی به او می گفتید
"دوستش دارید"
نکند مُد شده است:
دوست داشتن های یک هفته ای
نکند ما خبر نداریم!
«مهدیهصالحی»