شام خورده نخورده خودمون و رسوندیم هیئت دم هیئت رو پله ها دوتا پسر تقریبا ۷ ساله دو تا جارو دستشون بود ، داشتن گرد و خاک پله هارو میگرفتن .
بهشون گفتم بچه ها منم دعا میکنید؟
با زبون خیلی شیرینشون گفتن چشم🥺
نمدونم از کجا باید بگم . .
از ارامش خوندنِ حدیث کسا ،
یا شعر خونیِ آقای پویانفر همونجا که خوندن :
همین که نوکرم الحمدالله
غلامِ حیدرم الحمدالله
همین که با تمومِ رو سیاهیم
غلامِ این درم الحمدالله . .
یه لحظه همه اون روزایی که هیئت رفتم برام تداعی شد . .
چه شکر گذاریِ خوبی:))
وای وای وای امان از روضه خونیِ آقای نریمان پناهی💔
یعنی هر لحظه و با شنیدنِ خط به خطِ روضه به خودم میگفتم الانه که دیگه نفسم بند بیاد ...
جوری که امشب قلبم با سنگینیِ روضه شکست هیچوقت تجربهاش نکرده بودم:))
فقط خواستم بگم این روزا ، این شبا رو از دست ندین ، برا خودتون روضه بگیرین ، با مادر خلوت کنیم .
هیچکس جز مادر به داد بچهاش نمیرسه .
مادر همیشه سهمِ بچه رو کنار میزاره . .
- اندر احوالاتِ امشب و روضهی مادر همراهِ خانم زهرایِعلی -
#مـؤثـر_نوشت
برای یکی از ممبرا یه گرفتاریای پیش اومده ،
لطف میکنید براش #الهی_به_رقیه بگین:)!
هدایت شده از محمدحسن روحانی
لا تتجاهل شخصا یهتم بك دائما فإنك يوما ما ستدرك أنك خسرت الألماس وأنت مشغول بتجميع الحجارة.
«کسی را که همیشه حواسش به تو است، نادیده نگیر. روزی خواهی فهمید وقتی سرگرم سنگ جمع کردن بودی، الماس را از دست دادهای.» 🌱
💙 @mh_rohani