میگریزم...
چو آتش از این خاکدان میگریزم
جنونم که از عاقلان میگریزم
شب از تشنگیهای پی در پیِ خویش
به دریاچهٔ آسمان میگریزم
به مقصودِ این کاروان بدگمانم
سراسیمه از کاروان میگریزم
مخوان قصّههایی که وهماند و باطل
رها کن که از داستان میگریزم
من آهوی دشتِ وجودم ولیکن
به نابودیِ جاودان میگریزم
۳ دیماه ۱۴۰۴
#علی_مؤیدی
#غزل
@moayedialiqom
برای ایران:
آبِ حیات خوردهای، از خضر زادهای
ای پیرِ زخمخورده، هنوز ایستادهای
از دودمانِ هجمه بر اهریمنی ولی
جز آشتیّ و مهر نداری نوادهای
از خواب میبرند به گور این خیال را
بیهوده دلخوشاند که از پا فتادهای
زخمت شقایقی است که در خون نشاندهایم
نامت امانتی است که در دل نهادهای
ما در مسیرِ عشق سوارانِ سرخوشیم
این راهِ رفته را تو به رومان گشادهای
#ایران
#علی_مؤیدی
@moayedialiqom
گودالِ دیو:
من از سیاهیِ گودال دیو میآیم
پر از جنون و پر از زخم
پر از سکوت و نگاهم
نگاهِ مات و سراپا سؤالِ مرد غریبی
که در دوراهیِ حیرت
به راه مینگرد...
من از نبرد میآیم
نبردِ دیوکُشانی که ننگ آدمیان بود
نبردِ خوف و خیانت
نبردِ مردمِ خائن که در تلاطمِ میدان
گریختند به سایه
گریختیم به سایه
گریختیم و سلیمان
یگانه در دل میدان
به مورهای سپاهش
درود و خنده و بدرود هدیه کرد ولیکن
به ماه مینگریست
ز سرنوشتِ سلیمان اگرچه بیخبرم من
ولی هنوز گمانم
به ماه مینگرد...
۲۷ بهمنماه ۱۴۰۴
#علی_مؤیدی
@moayedialiqom
چندیست که غمی خانمانسوز شعله بر کاشانهام انداخته و بغضی خونبار پرچمش را در حریم سینهام افراخته است. دست به دامان حافظ زدم و لسانالغیب چنین نواخت:
چرا نه در پیِ عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم
ز محرمان سراپردهٔ وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم
ز دست بختِ گرانخواب و کارِ بیسامان
گرم بوَد گلهای رازدار خود باشم
همیشه پیشهٔ من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم
بوَد که لطفِ ازل رهنمون شود حافظ
و گرنه تا به ابد شرمسار خود باشم
در اوج هول و هراس، زمانی که کودکانمان صدای انفجار را میشنوند و قلبشان به تندی میتپد، چه کنیم؟
1️⃣ اول تنظیم خودِ شما
بچهها قبل از هر چیز، چهره و صدای شما را میخوانند.
- حتی اگر خودتان ترسیدهاید:
- نفس عمیق بکشید
- صدایتان را آهسته و ثابت نگه دارید
- اگر شما آشفته باشید، مغز کودک پیام «خطر شدید» میگیرد.
> ✅ قبل از حرف زدن، یک دم عمیق + بازدم آرام
---
2️⃣ تماس فیزیکی فوری
تماس بدنی، سریعترین آرامبخش سیستم عصبی کودک است:
- بغل محکم اما آرام
- دست روی پشت یا شانه
- اگر کودک بزرگتر است: دستش را بگیرید
> مغز کودک با لمس امن، از حالت «فرار/یخزدگی» خارج میشود.
---
3️⃣ جملههای خیلی کوتاه و تکرارشونده
در اوج ترس، مغز کودک جملهٔ طولانی را نمیفهمد.
✅ فقط اینها:
- «کنارت هستم»
- «الان امنی»
- «من مراقبتم»
- «با هم نفس میکشیم»
⛔ نگویید:
- «نترس»
- «چیزی نیست»
- «بچه که گریه نمیکنه»
---
4️⃣ تنظیم نفس کودک (خیلی مهم)
اگر نفس کودک تند است:
روش ساده:
- بگویید: «با هم فوت میکنیم شمع رو»
- دم از بینی (۳ ثانیه)
- بازدم از دهان (۴–۵ ثانیه)
- ۵–۶ بار تکرار
یا:
- بگویید: «دستت رو روی شکمم بذار، بالا پایین رفتنشو ببین»
---
✅ بعد از فروکش کردن صدا (دقایق بعد)
5️⃣ احساس کودک را نامگذاری کنید
این کار مغز را آرام میکند:
- «خیلی ترسیدی، صدای بلندی بود»
- «بدنت ترسیده بود، طبیعیـه»
⛔ بحث یا توضیح سیاسی/اخباری ندهید.
---
6️⃣ کنترل را به کودک برگردانید
ترس یعنی «من کنترلی ندارم». پس:
- بپرسید:
«میخوای بغل باشی یا کنارش بشینیم؟»
- یا:
«میخوای چراغ رو روشن کنیم یا پرده رو بکشیم؟»
انتخابهای کوچک = احساس امنیت
---
✅ کارهایی که بهمرور ترس را کمتر میکند
🔹 روتین ثابت بعد از هر انفجار
مثلاً همیشه:
- آب خوردن
- یک بازی کوچک
- یا قصهٔ کوتاه تکراری
این یعنی: «بعد از صدا، زندگی ادامه دارد».
---
🔹 محدود کردن گفتوگوهای بزرگسالانه
حتی اگر فکر میکنید بچه «گوش نمیدهد»، مغزش ضبط میکند.
---
🔹 نقاشی یا بازی نمایشی
بگذارید بچه:
- صدا را نقاشی کند
- با عروسکها بازسازی کند
این تخلیهٔ ترس است، نه بدتر شدنش.
---
🚨 چه زمانی حتماً باید کمک تخصصی گرفت؟
اگر بیش از ۲–۳ هفته:
- شبادراری
- کابوس شدید
- سکوت غیرعادی یا پرخاشگری
- وحشت از صداهای معمولی
تقدیم به ایران:
دلِ زخمِ داغداران به چه التیام یابد؟
به چه مست باشد آن دل که غمِ مدام یابد؟
چو برابرت امان است، مچاله کن برادر!
سرِ پر هوای چنگیز پیاله کن برادر!
منشین، که آبِ آلوده به دشتِ ما نریزد
تو ببند راهِ آبی که ز دشمنی بخیزد
ننشست پای سفره به جز آشنا برادر
نرسد ز خانه سهمی به غریبهها برادر
چه کنیم ما که چون گل، همه صلح و عشق و رنگیم؟
چو وزیده بادِ خواری، چه کنیم اگر نجنگیم؟
چه کنیم با قشونی که ز ما فرار خواهد؟
سرِ صلحِ پاکِ ما را به فرازِ دار خواهد؟
نرویم ما ذلیلانه به خوابِ خون و موشک
تو نگو که گل جواب است، جوابِ خون و موشک...
#شعر_جنگ
#جنگ
#علی_مؤیدی
#ایران
@moayedialiqom
همراهان من؛
دیشب، دو قدم مانده به اذان صبح، مردی غریب که تنش یارای رنج بیشتر نداشت، آشیان خاکی را شکست و به منزل افلاکیاش رهسپار شد.
اگر مقدور و میسّر است، روح أب الزّجهٔ اینجانب، حاج محمّدحسن باجلان را با فاتحهای بنوازید و برای قلب داغداران، از خدای صبور شکیبایی طلب کنید.
سپاسگزارم و ارادتمند
علی مؤیّدی