چرا در مورد جریان سازی خون شهید حرف زدم؟
چون خودم یکی از همون آدمهایی هستم که با خون یکی از شهدا تونستم حق رو از باطل تشخیص بدم. و بهش مطمئن باشم!
و هرچقدر هم بهم گفتند فلان و بیسار ، من بیشتر اومدم سمت حق!
وقتی شهید محسن حججی به شهادت رسید
این من بودم که انگار یه چیزی مثل پتک به سرم زدن و گفتن معلوم هست داری چیکار میکنی؟؟
نگاه کن!
بعد ۲ ماه تازه پیکرشو آوردن اصفهان!
چشماتو باز کن ببین کل کشور بخاطرش بهم ریخته!
یادمه هنوز؛ مادر بزرگم میگفت ما شهید زیاد داشتیم که سر از بدنشون جدا شده(الهی بمیرم براشون 😭)
ولی چرا شهید حججی اینجوری محبوب دلها شد؟؟!🥲
همون یه جمله منو بهم ریخت و گفتم حالا که انقدر، از دست دادن عزیز سخته ، کمترین کاری که میتونم کنم اینه تو راه حق بمونم و از خودشون بخوام منو حفظ کنند تو این مسیر ؛)))))
| رسانه خط مقدم |
✓@moazeni81
حرف زیاده؛
ولی اینجا شاید جاش نباشه ؛)
«تا صبح میتونم از تجربیاتم و چیزایی که دیدم در مورد جریان سازی خون شهید بنویسم..»
اگر خوندی و بدردت خورد بهم بگو 👇
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_azlpb24&btn=پیام.های.شما…
تو تاریخ بنویسید راننده ها هزینه ۴۰۰ رو کردن ۴۵۰
بعد هم ۶۰۰
تازه باید کلی التماس کنیم رو همون ۴۵۰ بزارید بمونه!
(برای رفت و برگشت اصفهان به قم و قم به اصفهان )
تو تاریخ بنویسید به جای اینکه باری از شونه های مردم بردارن یا کمکی کنند، برعکسشو انجام میدن!
تو تاریخ بنویسید برای مراسم بدرقه ابر مرد ایران
عده ای دنبال پول بودن که از این ملت شریف ایران به هر طریقی شده بگیرن!
#روایت_بدرقه
در آینده مینویسم از کسایی که چقدر کمک کردن به آدمای اطرافشون و باری از هم نوعان خودشون برداشتن؛))))
| رسانه خط مقدم |
✓@moazeni81
هدایت شده از ف نقطه جعفریان
🔷خانم حسینیِ محله هرندی
مشهد زیارت رفته بودم که اطلاع دادند فعالین فرهنگی محلات هدفِ آسیبپذیر در قم نشستی دارند. من هم باید میرفتم.
از خانواده خداحافظی کردم.
زیارت وداع خواندم و از برادر اذن گرفتم تا به زیارت خواهر بروم.
جلسه با ارائهٔ اساتید مختلف تا نماز ظهر پیش رفت.
نماز را خواندیم و ناهار را سرسری خوردیم تا بخش دوم برنامه شروع شود.
بخش دوم ارائهٔ تجربیات بچهها بود از محلات خودشان، در استان و شهری که از آن آمده بودند...
تجربیات ارزشمندی را شنیدم.
بچهها خاطراتشان را هم میگفتند؛ بعضی از آنها طنز بود، مانند نوجوان هفدهسالهای که بعد از به در بسته خوردن درخواست هایش از شهرداری،ط برای کمک به برگزاری هیئتشان گشته بود و مادرزن معاون شورای شهر را پیدا کرده بود و از طریق او توانسته بود چند عدد پارچه و مجوز برگزاری هیئت در پارک محله را بگیرند.
از بی پولی در کار فرهنگی هم بشدت گلایه میشد.
تعدادی از بچهها میگفتند: «درست است که فعال محلات حاشیه هستیم، اما فکر نکنید پولداریم... ما اصلاً برای جلسه نیامدیم. به ما گفتند پول بلیط میدهید، آمدیم زیارت حضرت معصومه.»
برخی از حرفها هم بغضآلود بود، مانند جوانی که میگفت: «با کفشهای رفیق شهیدم آمدهام؛ رفیقی که در دیماه تکهتکه شد...» یا دیگر مجاهدی که چفیه شهید صدرزاده در هنگام شهادت را دور گردن دارد.
اما تیر آخر را یکی از برادران تهرانی زد.
از محلهٔ هرندی تهران آمده بود؛ محلهای بهشدت آسیبپذیر در قلب تهران، از قتل و جنایت تا تأمین شیشهٔ کل تهران با کوچهٔ خورشید معروفشان، و دیگر آسیبهایی که شأن اینجا اَجَلّ از گفتنشان است.
در این محلهٔ مستضعف، یک خانمی سالها میآمدند و کار فرهنگی میکردند. در همان کوچهٔ خورشید کلاس قرآن گذاشته بود.
به ما میگفت: «خانم حسینی هستم.»
راوی میگفت: «خدا شاهد است من نمیگذارم مادر و خواهرم به این منطقه رفتوآمد کنند، اما این خانم اینجا منشأ اثر بود.»
محمد انصاری آمده بود زمین. چمن محله کلاس فوتبال گذاشته بود.
این خانم هم پسرش را برای ثبتنام آورده بود.
یک روز محمد انصاری گفت: «کفش فوتبال بیار.»
پسربچه گفت: «آقای انصاری، من فقط یک جفت کفش دارم. با اون فوتبال میرم، مهمونی میرم، مدرسه میرم و...»
این خانم حسینی بعد از جنگ رمضان دیگر نیامد، چون همان روز اول شهید شد.
ما بعدها فهمیدیم که خانم حسینی محلهٔ هرندی، شهیده حدادعادل کشور ایران است!
همسر رهبر انقلاب!
پدرشان آقای حداد آمده بودند هیئتمان عاشورا، گریه میکرد و میگفت: «به خدا نمیدانستم میآید هرندی!»
بعد از شنیدن این روایت گیج و گنگ هستم. دلم میخواهد زار بزنم. از خودم خجالت میکشم. غصه میخورم...
احوالاتم دگرگون است. رهبر شهیدمان بهدرستی که با خانواده و مال و جانش در راه خدا جهاد کرد. ما تا ابد شرمندهٔ او هستیم. مایی که خودمان را فعال فرهنگی میدانیم، تا ابد شرمندهٔ رهبر شهید و امام حیّ هستیم.
اینها عامل ناراحتی و شرمندگی است، اما در روایت الهی سند افتخار ما هم هست.
او حکم جهاد تبیین و محرومیتزدایی داده و خانوادهاش جلوتر از همه پیشقدم بوده.جلوتر از مایی که قرار بود جانفدایش باشیم.
امیرمهدی جعفری/چهارشنبه ۱۰ تیر/قم
📝 تجارب و ایده نوشته های یک فعال فرهنگی
❗️ ف نقطه جعفریان
👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/3149922437C26432d609b