eitaa logo
از نگاه مؤذنی 🇮🇷
201 دنبال‌کننده
572 عکس
167 ویدیو
14 فایل
▪️سرباز رسانه خط مقدم 📸 📌اینجا تجربیات دغدغه ها و تراوشات ذهنی ِ یک فرد رسانه ای فرهنگی رو می‌بینید ؛) روایت نویسی از نگاه من ... سخنی (واجب) بود من اینجام 👇🏻 @Mansure_moazeni
مشاهده در ایتا
دانلود
آنقدر تو برای ما زحمت کشیده ای ما امروز میخواهیم کمی برایت سختی بکشیم شاید کمی از زحمت های شما جبران شود شاید...
هدایت شده از ف نقطه جعفریان
⁉️چی می تونه باعث بشه حدود ۴۰ ساعت نخوابی .... ⁉️چی می تونه ۷ ساعت روی پا توی سرما و گرما نگهت داره ؟ ⁉️چی می تونه گاهی تلخی برخورد بعضی رو تحمل کنی ؟ ⁉️چی می تونه توی سرمای منفی چند درجه ی تهران ..‌. تو رو بکشونه تا ی دیدار ؟ ⁉️چی می تونه باعث بشه گاهی جاها بدون کفش بایستی و قندیل ببندی و با عشق به مردم خدمت کنی؟! ⁉️چی می تونه باعث بشه ..‌. سختی راه و دوری از خانواده رو تحمل کنی ؟ فقط ی کلمه اس ... ❤️ 🌸امروز به تاریخ ۲۷ آذر ۱۴۰۳ خورشیدی اجرایی صورتی برای اعضای فعال پویش فرشتگان سرزمین من سراسر کشور رقم خورد ... یک اجرای بیادماندنی 😍😍😍 در حسینیه امام خمینی رحمت الله علیه در محضر رهبر انقلاب😭 📝 تجارب و ایده نوشته های یک فعال فرهنگی ❗️ ف نقطه جعفریان 👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/3149922437C26432d609b
احساس میکنم منو از معشوقه ام جدا کردن و نمیتونم فیزیکی در کنارش باشم ولی همیشه دلم همراهشه و وقتی یادش میوفتم اول یه لبخند عمیق میوفته رو دلم بعدم بغضم میگیره از این همه آرامش و نورانیتی که دیدم..
یا مثلا انگار مجبور شدم خداحافظی کنم و معلوم نیست باز هم دیداری باشد یا نباشد؟...
تا تونستم موقع رفت از حس و حال بچه ها فیلم گرفتم ولی برگشت دیگه حتی خودمم نمیتونستم حرف بزنم از این حجم از بغضی که داشتم و چیزی رو دیده بودم نمیتونستم باور کنم برای برگشت دیگه هیچ حسی قابل گفتن نبود چون کلمات در مقابل این حجم از عشق کم آورده بودن و فقط اشک بود که به جای کلمات و ابراز احساسات از چشم هامون سرازیر میشدن
گفتم که گروه تشریفات بیت رهبری رو به عهده داشت و یکسری اعضا گلچین شدن برای خادمی هر کدوم از این عزیزان که رفتن برای بیت ، هر کدوم خاطره های خاص خودشون رو دارن🥲🥲🥲 و خیلی خفن..
اونی که توی کوچه ایستاده بود و خوش آمد می‌گفت اونی که دم گیت ها ایستاده بود نظم میداد با چاشنی روحیه های مثبت و حرف های پر از انرژی اینجوری تو صف ایستادن براشون قابل تحمل تر بود
اون روز انقدر خوشحال بودم که حتی این گل هم بهم چشمک میزد و احساس میکردم خیلی خیلی قشنگه ؛) وسطای پاییز قشنگ بود ... ولی بود..
امشب...
دیگه الان محکم تر و استوار تر روسری صورتی مونو می‌پوشیم و پای همه چیزشم هستیم..
دلم میخواد تا آخر عید برم یه شهر دیگه زندگی کنم که هواش آلوده نباشه چون تو خود عید هم کلی مسافر میاد اصفهان و خیلی شلوغ میشه اینجا خسته شدم از هوای آلوده🥲🥲 هیچی برامون نمونده... نه گلو مونده نه گوش نه نفس هیچی... سراسر عفونته تو بدنمون