eitaa logo
🇮🇷مُـــؤذِن🇮🇷
215 دنبال‌کننده
415 عکس
49 ویدیو
4 فایل
دانشجو مُـــوَذِن جامعه است «شهید بهشتی» • بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی • کانال اطلاع رسانی از اخبار و برنامه های فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سمنان ارتباط 👇 ( برادران) @MAHDI_GHAFOORIAN313 (خواهران) @basij_semnann
مشاهده در ایتا
دانلود
وَ لا تَهِنوا و لا تَحزَنوا و أنتُمُ الأَعلَونَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ 🔶 معاونت قرآن و عترت ناحیه بسیج دانشجویی با همکاری گروه رسانه ای ماهبد برگزار می نماید «از وحی تا واقعیت مجازی» 📢پویش تولیدات رسانه ای با استفاده از هوش مصنوعی در راستای قرآن کریم در قالب های پوستر🎨 و کلیپ🎬 🔻محورهای پویش: - صبر و استقامت - اتحاد و همبستگی - دعا و توکل بر خدا - تدبیر و آمادگی نظامی - پرهیز از ظلم متقابل - توجه به سنتهای الهی ⬅️ویژه دانشجویان استان سمنان➡️ 🎁به سه نفر از برگزیدگان که با داوری انتخاب شوند، هدیه نقدی تقدیم خواهد شد. در رشته کلیپ 1️⃣نفر اول ۱/۲۰۰/۰۰۰ هزار تومان 2️⃣نفر دوم ۱/۰۰۰/۰۰۰ هزار تومان 3️⃣نفر سوم ۸۰۰/۰۰۰ هزار تومان در رشته پوستر 1️⃣نفر اول ۸۰۰/۰۰۰ هزار تومان 2️⃣نفر دوم ۶۰۰/۰۰۰ هزار تومان 3️⃣نفر سوم ۴۰۰/۰۰۰ هزار تومان علاقه مندان میتوانند آثار خود را از طریق پیام رسان ایتا به نشانی🆔 @Quransemnan ارسال نمایند. ⏳مهلت ارسال آثار۱۵ مرداد ماه جهت کسب اطلاعات بیشتر با شماره ۰۹۹۱۹۲۱۰۸۹۱ تماس حاصل فرمایید. ┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅ 🔸https://eitaa.com/moazensemnan
🚩 ای صفای قلب زارم 🚩هر چه دارم از تو دارم 🔹 امام رضا ع فرمودند : هر کسی که من را زیارت کند و نیکوکار باشد ، در بهشت همنشین من است. 🔹هیئت ابناءالحسین (ع) در نظر دارد در مسیر بین الحرمین ایران اسلامی در موقعیت کمربندی شهر سمنان ، به یاد شهدای اقتدار موکب پذیرایی و فرهنگی و ... برپا کند. 🚩 موکب دانشجویان مکتب سلیمانی 🔹به همین جهت نیازمند کمک های نقدی شما بزرگواران هستیم. 🥤هر لیوان شربت هزار تومان 🥟هر لقمه اطعام ده هزار تومان ✅ بسم الله ؛ نیت کن ، برای شادی روح اموات تون ، برای سلامتی آقا امام زمان. روی شماره کارت بزنید کپی میشه.
5041721049904197
بنام مجتبی سعدالدین 📞جهت اطلاعات بیشتر و یا کمک های غیر نقدی و خادمی در موکب با شماره تماس
09193324360
و یا نام کاربری @pelak1979 ارتباط بگیرید. 🔸https://eitaa.com/moazensemnan
🌱 واحد خواهران بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد سمنان برگزار میکند: فراخوان ثبت نام در اردوی جهادی 1404 ❌ویژه خواهران دانشگاه آزاد سمنان ❌ زمان: ۱۳ لغایت ۱۹ شهریور ماه مکان: روستای طرود عرصه های فعالیت: فرهنگی، تربیتی، بهداشتی و کارگاه های ویژه روانشناسی 🧠✍ مهلت ثبت نام تا ۱۱ شهریور ماه https://form.iahd.ir/f/770XEOnvU برای کسب اطلاعات بیشتر به ایدی @jahadi_sem1404 مراجعه کنید!
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📷 | روز صفرم از اردو جهادی شهریور ماه ۱۴۰۴ 📱|به گزارش روابط عمومی قرارگاه جهادی دانشگاه آزاد سمنان، اردوی جهادی ویژه خواهران از تاریخ ۱۳ شهریور ماه لغایت ۱۹ شهریور ماه در روستای هدف طرود در حال برگزاریست. 📌عرصه های فعالیت در این اردویِ هفت روزِ "آموزشی" با هدف تقویت پایه های تحصیلی دانش آموزان روستای طرود و "فرهنگی" با هدف آموزش مهارت های زندگی و سبک زندگی ایرانی_اسلامی می باشد. برای دیدن ادامه رویدادها، همراه ما باشید! @moazensemnan
📸| 🖇اولین بار بود که مسئول اردو جهادی می‌شدم. حس غریبی داشتم؛ ترکیبی از شوق و دلشوره. قرار بود گروهی را جمع کنم، با هم راهی سفری شویم که مقصدش نه تفریح، که خدمت بود؛ روستایی دورافتاده، جایی که شاید نامش روی هیچ نقشه‌ای با وضوح پیدا نشود، اما دل‌های ساده و بی‌ریای مردمش، آدرس روشنی داشت. قطار که حرکت کرد، انگار همه‌چیز آغاز شد. نگاه بچه‌ها پر از سؤال بود و من، با همه‌ی تپش‌های پنهان قلبم، باید مطمئن‌ترین چهره‌ی دنیا به نظر می‌رسیدم. برنامه‌ریزی‌ها، گفتگوها و خنده‌های کوتاه در طول مسیر، کم‌کم یخ میانمان را شکست. هرچه به مقصد نزدیک‌تر می‌شدیم، استرس در دلم جایش را به شوقی ناشناخته می‌داد. 📚وقتی بالاخره رسیدیم و قدم در کلاس گذاشتیم، همه‌چیز رنگی دیگر گرفت. حالا من معلم بودم و چشم‌های مشتاق دانش‌آموزان، مستقیم به من دوخته شده بود. کوچک‌ترین حرکت یا کلامم برایشان معنا داشت. آن لحظه فهمیدم که مسئولیت فقط نوشتن روی تخته یا توضیح یک درس نیست؛ این‌جا باید الهام می‌دادی، باید امید می‌کاشتی. بچه‌ها خواستند داستانی برایشان تعریف کنم. انتظار داشتم چیزی ساده بخواهند، اما وقتی صدای کودکی بلند شد که گفت: «از شاهنامه برامون بخون!» در دلم موجی از تعجب و غرور نشست. در آن کلاس کوچک، در دل روستایی دورافتاده، جرقه‌ی بزرگ‌ترین میراث فرهنگی ما روشن شده بود. همان‌جا دانستم که این اردو، فقط یک سفر کوتاه نیست؛ آغاز راهی است که روح آدم را بزرگ‌تر می‌کند. @moazensemnan
📸 | 🖇آن روز که از بچه‌ها پرسیدم: «آرزویتان چیست؟ دوست دارید در آینده چه‌کاره شوید؟» همه با شوق و بی‌هیچ مکثی یکصدا گفتند: «می‌خواهیم دکتر شویم.» انگار در دنیای کوچکشان هیچ نامی جز همین یک شغل وجود نداشت؛ گویی راه‌های دیگر هنوز برایشان ناشناخته بود. 🎙وقتی شروع کردم از کارهای دیگر گفتن ـ از معلمی که چراغ دل‌ها را روشن می‌کند، از مهندسی که شهرها را می‌سازد، از نویسنده‌ای که جهانی تازه می‌آفریند و هنرمندی که جان‌ها را به رنگ و نغمه پیوند می‌زند ـ نگاهشان تغییر کرد. برقی در چشم‌هایشان نشست، برقی شفاف و پرهیجان، همانند کسی که دری تازه به رویش گشوده‌اند. 📈 آن لحظه‌ها، مشتاقانه گوش می‌دادند؛ چنان غرق در شنیدن بودند که گویی دلشان می‌خواست زمان متوقف شود و کلاس کوچک ما برای همیشه ادامه پیدا کند. آن برق نگاهشان به من فهماند: کودکی که فرصت شناخت پیدا کند، می‌تواند هزاران رؤیا برای خود بسازد؛ رؤیاهایی که هیچ مرزی نمی شناسد‌. @moazensemnan
📸 | 🧱خاطره‌ای از دل خاک اولین باری که پا توی خاکای ترک‌خورده‌ی روستای «طرود» گذاشتم، انگار قلبم با همون خاک پیوند خورد. آفتاب داغ بالای سرمون بود، گرد و غبار نشسته بود روی لباس‌هامون، و بچه‌هایی که با لبخندای بی‌دندون‌شون دلمونو می‌بردن، دورمون جمع شده بودن. ⚒اومده بودیم جهاد. خیال می‌کردیم قراره ما آموزش بدیم و بچه ها برای یه آینده بهتر بسازیم . ولی چیزی که هیچ‌کدوم‌مون نفهمیده بودیم این بود که خودمون داریم ساخته می‌شیم. 📚روزهای اردو پر بود از خنده‌های بچه‌ها که درس‌های ساده‌ی فارسی و ریاضی را با ما مرور می‌کردند. با هر کلمه‌ای که یاد می‌گرفتند، احساس می‌کردم نوری در چشمشان روشن می‌شود، نوری که شاید بتواند مسیر زندگی‌شان را عوض کند. 💌شب‌ها که دور هم جمع می‌شدیم و داستان‌های زنان روستا را می‌شنیدیم، می‌فهمیدم جهاد فقط کار جسمانی نیست؛ جهاد، تلاش برای ساختن آینده‌ای روشن‌تر است، حتی اگر از دل یک لبخند ساده شروع شود. 💞وقتی دست‌های کوچک دخترک روستا را گرفتم و با هم شعر خواندیم، حس کردم قلبم هم مثل او پر از امید می‌شود. آنجا، در آن روزهای پر تلاطم، یاد گرفتم جهاد یعنی بخشیدن عشق، صبر و ایمان، و این بزرگ‌ترین ساخت و ساز دل‌هاست. @moazensemnan
📸 | ⁉️سفر من از لحظه‌ی سوار شدن به قطار آغاز نشد؛ سفرم از روز قبل شروع شده بود، روزی پر از ابهام و پرسش. مدام در ذهنم مرور می‌کردم: اولین برخورد با اهالی روستا چطور خواهد بود؟ من در آنجا چه نقشی خواهم داشت؟ چه کاری می‌توانم انجام دهم؟ 🚈ظهر روز بعد، بالاخره زمان حرکت فرا رسید. وقتی سوار قطار شدیم و همراه بچه‌ها درباره‌ی برنامه‌ها صحبت کردیم، فهمیدم در این مسیر تنها نیستم. برای همه‌ی ما، جهادی سفری در هاله‌ای از ناشناخته‌ها بود. 📚اولین برخورد من با کودکان روستا، شوقی وصف‌ناشدنی در دلم بیدار کرد. همان لحظه احساس کردم جای خالی‌ای که همیشه در قلبم حس می‌کردم، پر شد. گویی در عمق وجودم همواره آرزو داشتم روزی را در کنار کودکانی ساده، بی‌آلایش و پاک بگذرانم. آنجا بود که رسالت خودم را در اردو شناختم: آموزش. 📖نخستین بار که تخته و گچ به دست گرفتم و کلمات را برای شاگردان کوچک و عزیزم نوشتم، قلبم هم‌زمان پر از ذوق و سرشار از استرس بود. می‌خواستم در آن پنج روز کوتاه، نه تنها به آن‌ها یاد بدهم، بلکه خاطره‌ای خوب نیز از خودم بر جای بگذارم. 📝آموزش‌هایمان از نوشتن نام خودشان آغاز شد؛ شوقی که در نگاهشان برق می‌زد، مرا دلگرم می‌کرد. درس‌ها آرام‌آرام پیش رفت تا سرانجام به آموزش ساعت رسید. پنج روز گذشت، اما برای من این تجربه همچون سفری عمیق درونی بود؛ سفری که به من آموخت ارزش خدمت، ساده‌زیستی و مهرورزی در لبخند بی‌ریای کودکان معنا پیدا می‌کند. @moazensemnan