همین ک کتاب شیمی رو باز میکنم
اهنگی که تو مغزم پلی میشه :
نامزدمو بدید برم...
میخوام قربونش برم🗿
با من از بدشانسی حرف نزن.
وقتی روز آخر درس و امتحان و مدرسه و...بود و من مریض شدم و تو آخرین عکسای یادگاری که گرفتیم شبیه معتادای سکته ای افتادم.
عالیه بابا
من خوبم
ولی این قضیه که یه روزایی از همین روزای نزدیک داداشام ممکنه زن بگیرن واقعا داره اذیتم میکنه و بابتش ناراحتم.
یعنی چی که اونا رو با یکی شریک شم که بعد همه شو ازم میگیره..!
چند روزه من،من نیستم.
پر از استرسم،دلهره،آزار های فکری،دلشوره،آشفتگی زیااااد.
امیدوارم زودبگذره این روزا برام...