موقعیت؛
همه خوابیدن،تنها نشستی یه گوشه خیره شدی به جایی که همیشه مینشست ،
میری میشینی جاش
شروع میکنی حرف زدن باهاش
میگی که چقد زجر آور و سخت داره میگذره
هم دوری اون و هم غم و دردای دیگه..
_و اما در نهایت به خودت میای و میبینی داری با تلخ ترین لبخند و اشک نیشتر زده به چشمت و بغض سنگی تو گلوت میگی کاش بیای به خوابم...(((:💔