ناشنآخته.
بابا حسین... کاش الان تو بین الحرمینت بودم این متنو میخوندم💔🙂 بابا تو رو به سه سالت قسم میدم خودت ه
دیگه دارم نمیتونم ...
بابا خودت که داری حال و روزم رو میبینی پس خودت زودتر درست کن به ابالفضل قسم دیگه جونی نمونده تو تنم:)🙂💔
کلِ لباساشُ از تو کمد ،جمع کردیم؛
شالی که همیشه مینداخت رو دوشش رو چوب لباسی آویزون بود،
برداشتم ش چسبوندمش به لب و بینیم؛همزمان هم بو کشیدم هم بوسیدم...
ااخ بابا آاااخ، روا نبود جای بوسه به دستات و بو کشیدن عطر جونت ،بوسه بزنیم به سنگ قبر و بو بکشیم لباسی که...
-قلبم تیکه پاره میشه وقتی صدات میکنم و میبینم نیستی که درجوابم بگی [جی به دلت بپ]..(:💔
[غریب]
همینجوری نشستی با خودت،یهو یادت میاد عِ عِ عِ ؛چیشدااا...!
-شخصیتت به گند کشیده شد
-غرورت خورد شد
-دلت شکسته شد
-صداهای تو سرت بیشتر شد
-فکر،فکرات بیشتر شد
-و غم..
غم دلت عمیق تر شد..