باور کنی یا نکنی
قبول کنی یا نکنی
هیچ فراموش کردنی
در کار نیست ما
فقط یاد میگیریم دیگه
درموردش حرف نزنیم.
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
غلط است هرکه که گوید
زد دل رهست دل را...
دل من ز غصه خون شد
دل او خبر ندارد...
به اخمت خستگی در میرود لبخند لازم نیست
کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست
حسی که گفتم شاید با
کمی قدم زدن از بین بره
وسط خیابان مرا به گریه انداخت.
ولی من هر بار به فراموش
کردنت فکر کردم...
این تیکه از اهنگ هیراد یادم اومد:
آرام جانم میرود...
از سینه جانم میرود...
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را؟!
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را؟!
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنمتو را؟!:)