هدایت شده از بَچِّههِیئَتي
غیرقابلِ شمارش شده تعداد لحظاتی که داشتم غرق میشدم و دستم رو گرفته. کلا رسالت امامرضا همینه؛
نمیدونم اگه نداشتمش چیمیشد؟ چیکار میکردم؟ چجوری دووم میاوردم.
ولی چرخ زندگی اینجوریه که هرچی جلوتر میره،
بیشتر به این نتیجه میرسی هیچچیزی به
اندازه یه سینی چایی و دورهمی های آخرشب، کنار خانوادت نمیتونه حالتو جا بیاره و
سردرگمی و کلافگی ذهنتو به آرامش تبدیل کنه :))
مبتلایِحسین:)
امشب جمکران بودم،
ولی دلم برای هوای بارونی جمکران خیلی تنگ شده....(:
مبتلایِحسین:)
امشب جمکران بودم، ولی دلم برای هوای بارونی جمکران خیلی تنگ شده....(:
جالبه..!
این منِ جدیدی که کمکم داره تو جمکران شکل میگیره،
برام خیلی جالبه :)))
قلبم گرفت برای نو عروسی که قرار بود
امشب بهترین شب زندگیش باشه،
ولی رژیم منحوس عروسیش رو به عزا تبدیل کرد...💔
بمیرم برای دلت دخترم..