شعری که شاگردی برای معلم شهیدش(حسین بابری)نوشته:"
زیباتر از زیباشدی، آقامعلم
تصویر عاشورا شدی، آقا معلم
هم سالها پروانۀ نور حسینی
هم شمع جمع ما شدی، آقا معلم
آنشب چه شد دکتر به بالینت نیامد
آنشب چه شد تنها شدی آقا معلم!
آقا خودم دیدم تو هم لبتشنه رفتی
چون حضرت سقا شدی آقامعلم
زخمی به پهلو داشتی، زخمی به بازو
خود، روضهی زهرا شدی، آقامعلم!
یک لحظه دیدم باوجود زخمهایت
چون رستم از جا پاشدی آقا معلم
از شوق فردا گفته بودی، شوق رفتن
امشب خودت فردا شدی آقا معلم
معلوم شد دیگر، چرا اسمت حسین است
با رفتنت معنا شدی آقا معلم
ممنون که برگشتی کلاس درس، ممنون
موضوع این انشا شدی، آقامعلم".
#شهید_بابری
@Hossein_Babori
دست نوشته #شهید_بابری
معلم مرودشتی( معلمی که در آشوبها شهید شد)
+ @Hossein_Babori
هوا گرگ و میش بود و بوی باروت در هوا پیچیده بود که در آشوبهای دیماه تیر به پهلوی راستش اصابت کرد، او را به یکی از حسینیههای مرودشت منتقل کردند، راه بیمارستان قرق شده بود و در حسینیه دارویی در دسترس نبود، اما حسین از پا ننشست، درد لحظهای رهایش نمیکرد.
اما انگار او از همان زمانی که نامش را از پژمان به مولایش حسین تغییر داد، ایستادگی را تمرین کرد تا در هجدهم دیماه ۱۴۰۴ در آشوبی ناجوانمردانه به درد هم لبخند بزند و در کمال امیدواری و ایستادگی با زبان روزه و لبهای تشنه در اوج مظلومیت به ارباب شهیدش بپیوندد و خم به ابرو نیاورد تا درسی بزرگ بیاموزد به دختران و البته دانشآموزان مدرسه قرخلو درودزن.
وصیتنامه که نه اما یادداشتی که از حسین منتشر شد گویای سادگی و اعتقادش بود.
#شهید_بابری
+ @Hossein_Babori
متن وصیتنامه و برگۀ مراقبات روزانۀ #شهید_بابری را دیدید؟
او که پرورشیافتۀ مکتب فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی است، حجت خدا بر همۀ ماست؛ حجتی از جنس شهید حججی.
+ @Hossein_Babori
ما به شهیدان نمیگویم خداحافظ
بلکه میگوییم به امید دیدار در شهادت
#شهید_بابری
+ @Hossein_Babori
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ـــ زیباتـریـنِ شـهآدت چیه؟ |•
+ @Hossein_Babori
1288957_577.png
حجم:
1.6M
جهت استفاده در رسانه ها...
#شهیدبابری
+ @Hossein_Babori
26.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روزه بود و پهلو شکسته...؛
|روایتی از شهید بابری، شهید اغتشاشات اخیر»|💔
#شهیدحسینبابری
+ @Hossein_Babori
ـــ شهید حسین بابری💔
شهید «حسین بابری»، متولد سال ۱۳۷۵ از
اهالی شهرستان مرودشت بود؛ مردی مؤمن و
روزهدار که دو فرزند خردسال از خود به یادگار گذاشت. در روزهای پرآشوب دیماه، هنگامی که هوا گرگومیش و بوی باروت در فضا
پیچیده بود، گلولهای به پهلوی راستش نشست. راه بیمارستان قرق شده بود و جز حسینیهای در نزدیکی محل حادثه، پناهی نبود. در آنجا هیچ دارویی در دسترس نبود، اما حسین با ایمان و استقامت تا آخرین لحظه در برابر درد ایستاد؛ و سرانجام با دهان روزه، به سوی آسمان پرکشید.
+ @Hossein_Babori