654.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
برای خودشون اینطوریاس..!
ما باید سگ و گربه پرورش بدیم! 😐
🍃🌸🍃
❣#سلام_امام_زمانم ❣
🍃السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ الْهُدَاةِ الْمَهْدِیِّینَ...✋
🌸سلام بر تو ای فرزند امامان هادی!
سلام بر تو و بر روزی که واژه واژه، هدایت را معنی میکنی برای قلب های تشنه هدایت...
📗 صحیفه مهدیه،زیارت حضرت صاحب الامر در سرداب
💗✨دوشنبه تون عالی و بینظیر
🌸✨روزتون سرشاراز موفقیت
🌷✨الهی آفتاب زندگی تون
💗✨همیشه پرنور باشه
🌸✨الهی روزی تون پر
🌷✨برکت باشـه
💗✨الهی همیشه شـادی
🌸✨تـو لحظه هاتون
🌷✨وخوشبختی مهمان
💗✨خـونه هاتـون باشه
🌸✨روزتون زیبـا و در پناه خدا
🔴زنی مبارزی که با همسرش در یک اتاق شکنجه میشد
🔹بانو فاطمه اسماعیل نظری و همسر ارجمندش، از مبارزان دوران ستمشاهی به شمار میروند. آنها هنگامی به شکنجهگاه کمیته مشترک گسیل شدند که آزارهای جسمی و روحی ساواک در اوج بود و او و همسرش، سختترین آنها را تجربه کردند
◾️روایت شکنجه مشترک از زبان خانم اسماعیل
"دیدم شوهرم را از پا آویزان کرده و آنقدر او را زدهاند که زمین زیر سر او پر از خون شده است! صورتش بهشدت ورم کرده بود، طوری که او را نشناختم.
خیلی جوان بودم و از دیدن این منظره بهشدت وحشت کردم و آرام و قرارم را از دست دادم. فریاد میزدم و تلاش میکردم خودم را به شوهرم برسانم و سرش را در آغوش بگیرم، ولی آنها موهایم را میکشیدند و میکندند و سعی میکردند با مشت و لگد مرا از او جدا کنند.
شوهرم در آن وضعیت هولناک به من میگفت: آرام باشم، ولی طاقتام را بهکلی از دست دادم! آنها وقتی دیدند نمیتوانند از ما حرف بکشند، هر دوی ما را به اتاق حسینی بردند.
مرا به تخت بستند و شلاق زدند. سر شوهرم را در دستگاه آپولو گذاشتند و شکنجه دادند. آنقدر به پایم کابل زده بودند که ناخنهایم در اثر خونمردگی افتادند".
⏪شکنجههای خانوادگی و قرار دادن زندانیان زن در فشار روانی مضاعف از هنرهای زن ستیزانه رژیم پهلوی بود ، اما بدتر از این شکنجهها تطهیر رژیم پهلوی، وکالت دادن به پسرشان و از وی رهبر زن زندگی ساختن است.
#سبکزندگیشهیدهها🌹
شهید اعظم در دامان پدر و مادری دین باور پرورش یافت در کارِ خانه کمک حال مادر گشت رافت و عاطفه بیحدش زبانزد دوستان و آشنایان بودشخصیتی متواضع داشت او حتی به بیماران بدحال و لاعلاجی که دیگران از آنها دوری میکردند، نزدیک میشد به آنها سر میزد و از آنان دلجویی میکرد❤.
در خیابانهای نهاوند زنی که بیماری واگیرداری داشت، پرسه میزد زنی کثیف و ژولیده.زنی که عقب مانده ذهنی بود.زنی که وقتی مردم او را میدیدند، از او فرار میکردند برخی از او میترسیدند و عدهای بدلشان می آمد و چندششان میشد.همه از او دوری میکردند به جز یک نفر
و آن یک نفر کسی نبود به جز شهید اعظم. او برای زن بیمار دل میسوزاند، به دادش میرسید و برایش غذا می آورد مانند مادری مهربان در کنارش مینشست و به او محبت میکرد روزی نبود که خورشید در آن غروب کند و اعظم غذای او را فراموش کند.
شهیده:اعظم شفائی
تاریخ شهادت: 1364/01/17
نحوه شهادت: حوادث مربوط به جنگ تحمیلی
#شهیدهاعظمشفائی🌱