هادے توکل و اعتماد عجیبے بہ خدا داشت یکبار بہ هادے گفتم:
تو کہ شهریہ نمیگیرے براے کار هم
پول نمیگیرے!
پس هزینہهاے خودت ࢪو چطوࢪ تامین
میکنے؟!
هادے گفت:
باید براے خدا کاࢪ کرد خدا خودش
هواے ماࢪو داره :)♥️
شهیدمحمدهادیذوالفقاری
قسمتیازکتابپسرکفلافلفروش
#شهیدانه
این ترڪ خورده دِلم
وحشٺ آن را دارد
ڪہ بمیرد و نبیند
پسرِ زهرا را :)♥
#اللهمعجللولیکالفرج
این شبهای منتهی به اربعین؛شبهای بغض ِ
شبهایی که به دنبال یه بهونه ای برای زار زدن...
مثل همون بچه که یهچیزی میخواسته
و واسش نخریدن:))💔
#دلتنگی
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عهدهدار تو عباس است ..
#دلتنگی
پدرش گفت: عباس سر به تن دارد؟
گفتیم: نه
پرسید: دو دست دارد؟
گفتیم: نه
با اطمینان خاطر گفت:
خیالم راحت شد دلیل انتخاب نام عباس این بود
《شهید_عباس_کریم_آبادے》
#شهیدانه
میگفت: سر پُست تنها بود. ساعت مثلاً ۲ تا ۴ صبح وقت نگهبانی سر خاکریز. رفتم پست رو ازش تحویل بگیرم، دیدم تیر خورده به پیشونیش افتاده کف سنگر. خیلی دلم سوخت. تنها بود شهید شد. کسی بالا سرش نبود سرش رو تو بغل بگیره. از غصه بیرون نمیرفتم از فکرش. شب خوابش رو دیدم. گفتم: خیلی ناراحت بودم تنهایی شهید شدی. گفت: «بهت بگم تیر که خوردم قبل از اینکه بخورم کف سنگر افتادم تو دامن امام حسین(ع)».
خوبه؟!
به خدا نرید با موتور تصادف کنیدها. اینکه میگم دعا کنید نمیرید برا اینه. اینکه میگم حیفه آدم، بچه هیأتی، اقتدا به ارباش نکنه برا اینه.
چه خاطرهای برات بگم؟ اصلاً ما از شهدا چی میخوایم؟ میخوایم اونها به ما یاد بدن که میشه غیر معصوم باشی ولی تو بغل معصوم جون بدی! این خوشگله دیگه. هیأت باید تهش این در بیاد. ولی اونها خیلی مراقبت میکردن بچهها...
به روایت حاج_حسین_یکتا
(به نقل از همرزم و دوست شهید)
#شهیدانه