••شہادت••🥀
همیناسٺدیگر..❗️
بہناگہ🕊✨
پنجرهاے
بازمےشۅد
بہسمٺِبہشٺـ ...🌳
مہمٺۅییڪہچقدࢪ
ازدلبسٺگےهایاینطࢪفِپنجره
دݪڪَنـدهای√•••(:♥️
┅✧❁ @modafehh ❁✧┅
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_دوم
#قسمـت_هفـتـاد_هفت
غذا در سکوت سردی به پایان رسید. سفره را جمع کرده، ظرفها را شستهو جابه جایی ها انجام شد.
محترم خانم، زن حاج یوسفی، در تدارک میوه و
چای بود که آیه ای که از آنموقع به کسی نگاه نکرده بود به سایه گفت:
_به محمد میگی بریم حرم؟
سایه سری تکان داد و به سمت محمد رفت... محمد نگاه نگرانی به زن برادرش انداخت و به همسرش گفت:
_باشه، آماده بشید بریم.
بعد رو به صدرا کرد و گفت:
_ما داریم میریم حرم!
صدرا گفت:
_ما یعنی کیا؟
محمد: من و همسرم و زنداداشم!
زنداداشم را که میگفت نگاهش را به ارمیا دوخت. درد بدی در سینه ی ارمیا پیچید. هرچه سعی میکرد به آیه نزدیکتر شود، بدتر میشد.
حالاحتی نگاهش را از همه دریغ میکرد؛ حتی با او سخن نمیگفت. درد داشت اما گفت:
_بدون من زنمو کجا میخوای ببری؟ بدون رضایت شوهر؟ تا جایی که من میدونم اسلام روی رضایت شوهر خیلی تاکید داره برادر شوهر!
برادر شوهر را در جواب زنداداش گفتن محمد گفته بود. محمد هنوز هم عموی زینبش بود...
محمد هنوز هم به آیه وصل بود... محمد هنوز هم همان کسی بود که باید با آیه ازدواج میکرد و جای برادرش را میگرفت و اینها هنوزهایی بود که روح ارمیا را میخورد.
آیه چادر سیاهش را سرش کرد و چادر گلدارش را تا کرد و روی چمدانشگذاشت. لباسهای زینب را عوض کرد و چادر عربی کوچکش را روی
سرش گذاشت.
وقتی از اتاق خارج میشدند ارمیا مقابلشان بود:
_کجا میرید؟
⏪ #ادامہ_دارد...
📝 @modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_دوم
#قسمـت_هفـتاد_هشت
آیه خودش را با درست کردن مقنعه ی زینب مشغول کرد:
_حرم!
ارمیا: تنها؟
آیه: با محمد و سایه!
ارمیا: نباید به من بگی؟
آیه: شنیدی دیگه!
ارمیا: چرا با من قهری؟ گناه من چیه؟
آیه: گناه من چی بود که سیدمهدی رفت؟ گناه من چی بود که دختر یتیم دارم؟
ارمیا: من نباشم مشکالت تموم میشه؟
آیه: با اومدنت تموم شد؟
ارمیا: میخوای برم؟
آیه: مگه خواسته ی من فرقی ام داره؟
ِارمیا: بی سیدمهدی، بی انصاف شدی... سه سال
انصاف نبودی زن منتظرت نموندم؟
آیه: به خواست دلت موندی!
ارمیا: به خواست قلب و عقلم موندم، پی هوس نرفتم که سهمم از تو این شده!
آیه: سهم من از سیدمهدی دو متر خاکه!
ارمیا: مگه تقصیر منه؟
آیه: بیوه شدن منم تقصیر خودم نیست!
ارمیا: چرا از هر طرف که میری به اینجا میرسی؟ آیه چی میخوای؟
آیه: آرامش!
ارمیا: منم میخوام!
آیه: پس منو ببر حرم!
ارمیا: بریم!
⏪ #ادامہ_دارد...
📝 @modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
•{🦋🌙}
شما #نماز_شب نخونے
چپ نمیکنے بیفتے توی درّه
ولی سحرها یه چیزایی میدن🙃
○● که هیچوقتِ دیگھ نمیدن 😍●○
#استادپناهیان
#امتحانکن
#دلتآروممیگیره
••
#تصویرروبازکنبههمینسادگیهها✌️🌱
#نمازشب_بخون_رفیق ❤️
┅✧❁ @modafehh ❁✧┅
🍃🌸بسم ربّ المهدے🌸🍃
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
•°🌱
سلام حضرت خورشید مهربان چہ خبر؟
سلام ما بہ تو یا صاحب الزمان چہ خبر؟
مـن از زبـان هـمـہ حـرف مـیـزنم بـا تـو
زمین مان شده ویران از آسمان چہ خبر؟
#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ
سلام آقا جان صبحت بخیر اے سپیده دَم عاشقان
┅✧❁ @modafehh ❁✧┅
12.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🏴 نقاشی با شن خانم فاطمه عبادی به مناسبت سالروز وفات حضرت خدیجه (س)
@modafehh
یک دور کامل تسبیح 📿
صلوات بفرستیم برا شادی دل آقامون🌱
دعاۍ روز دهم ماه مبارڪ رمضان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحيمِ
✨اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِيهِ مِنَ الْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ وَ اجْعَلْنِي فِيهِ مِنَ الْفَائِزِينَ لَدَيْكَ
🍃اى خدا مرا در اين روز از آنان كه بر تو توكل كنند و نزد تو فوز و سعادت يابند قرار ده
✨وَ اجْعَلْنِي فِيهِ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ إِلَيْكَ بِإِحْسَانِكَ يَا غَايَةَ الطَّالِبِينَ
🍃و مرا از آنان كه مقربان درگاه تو باشند قرار ده به حق احسانت اى منتهاى آرزوى طالبان.
#ماه_رمضان
┅✧❁ @modafehh ❁✧┅